نقدها را جدی بگیرید




عنوان داستان : نوزاد
نویسنده داستان : محمد صالح فصیحی

جلوتر از خودشان را نمی‌دیدند؛ فقط این را می‌دانستند که باید بایستند - مکان مشخص بود و زمان نامشخص. پشتِ ترافیک! مرد رانندگی می‌کرد - یا بل‌‌که ایستادگی. مغازه‌ها را از نظر گذراند. سرعت چشم چرخاندن باعث به یاد نیاوردن نشد. مردی را به یاد آورد که خودش بود و از مغازه‌یی خرید ‌می‌کرد. مغازه‌یی که اجناسی داشت برای کودکان و کودکانه بود. و شوق و ذوق داشت از این خرید؛ و تمام طولِ رفت و خرید و برگشت، حواس‌ش به زن و فرزندِ درون شکم‌ش. هنوز ایستاده بودند. به زن‌ش نگاه کرد و بچه‌ی در آغوش‌ش. زن خوش‌حال و خندان بود و مشتاق به مرد - که هم‌سرش بود - و نوزاد نگاه می‌کرد. مرد این‌بار سر نچرخاند؛ مرور کرد. مرور کرد که می‌شد چون یادش باشد همه‌چیز. این نوزاد هم. اما باز مرور کرد امضای خودش را پای برگه‌ی پرورش‌گاه. لبخندی تصنعی زد و ضربه‌یی به بوق ماشین. صدای بوق ماشین در دیگر صداها گم شد!
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست جوانم آقای فصیحی سلام. داستان کوتاه کوتاه شما را خواندم. چندین بار هم خواندم. اما اصلا چیزی از آن نفهمیدم. داستان حتی اگر ضدپیرنگ هم باشد، حتی اگر پست مدرن هم نوشته شود باید منتقل‌کننده جان کلام باشد. داستان شما جز گنگی چیزی منتقل نمی‌کند. مرد بچه‌ای را به پرورشگاه سپرده؟ بچه‌ای از پرورشگاه گرفته؟ بعد اینکه یک بچه از پرورشگاه گرفته خدا به او بچه داده؟ کدام اینها؟ هیچ‌کدام این‌ها را نمی‌توان به طور قطع از داستان شما برداشت کرد. متأسفم این را می‌گویم اما شما کلا داستان مینی‌مال را بد متوجه شده‌اید. داستان مینی‌مال معنایش این نیست که آنقدر کم کنید و خلاصه بنویسید و از سر و ته داستان بزنید که الکن و ناقص بشود. داستان باید اندازه‌ای باشد که بعد پایان چیزی دست خواننده را بگیرد. حتی لطیفه‌ها دو سه خطی کودکانه هم در همان حجم اندک اصل مطلب را ادا می‌کنند. خیلی پیش از این در مطلبی برایتان تمام چهارچوب‌های داستان کوتاه را به طور مبسوط برشمردم. در میان نقدها می‌بینم که سایر همکارانم به شما توصیه‌های بسیاری کرده‌اند در باب نثر داستان، توجه به مرحله پیش از نوشتن و پرداخت و ظرافت کار و تعاریف داستان کوتاه کوتاه، یا حتی در مطلب آخر جناب آقای عباسلو از شما خواسته‌اند نقدها را جدی بگیرید و توجه بیشتری بکنید. اما کماکان مطالب شما همان ضعف‌هایی که را که قبلا دوستانم و من متذکر شده بودیم در خود دارد. یا شما اصلا به راهنمایی‌های ما در پایگاه نقد توجهی ندارید، یا این داستان‌ها همگی قبل از ارسال نوشته شده‌اند. در مورد اول که بهتر است حرفی نزنم و در مورد دوم پیشنهاد می‌کنم اگر پیش از این نقدها و دانستن و یادگیری برخی نکات، این داستان‌ها را نوشته بودید، بهتر است قبل از ارسال با توجه به آنچه یادگرفته‌اید و از شما انتظار داریم، داستان را مورد بازنویسی و ترمیم قرار دهید و بعد ارسال کنید. چون گفتن حرف‌های تکراری و کوبیدن بر همان میخی که هر بار کوفته می‌شود، نتیجه‌ای عایدتان نخواهد کرد. اگر بناست که شما راه خودتان را بروید و گفتن من و باقی کمکی به اصلاح داستان‌هایتان نکند، گمانم این ارسال داستان هم از اساس کاری بیهوده باشد. در هر حال شما جوان هستید. راهی طولانی پیش رو دارید. باید در آموختن زبده و تیز باشید. نوشتن نیاز به ذکاوت و هوشمندی دارد. اگر بخواهید کند بمانید و پنبه در گوشتان بگذارید باید عطای نویسندگی را به لقایش ببخشید. این داستان را برای یکی دو نفر دیگر با صدای بلند بخوانید. خواهید دید که آنها هم از داستان شما چیزی دستگیرشان نخواهد شد. از آنها بپرسید چه چیز گنگی در داستان وجود دارد. و بعد داستان را بازنویسی کنید. خودتان را مجبور نکنید که خیلی خیلی کوتاه بنویسید. نباید موجزنویسی مخل اصل داستان باشد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت