قوام دادن به دیده‌ها و شنیده‌ها




عنوان داستان : هُرم واژه ها
نویسنده داستان : نرجس مطلق حسینی

در بی‌آرتی باز شد و شن‌ریزه های سوز هوا گونه هایم را خراش داد ، مسئول خط کلاهش را تا مژه‌هاش و زیپ ژاکتش را تا ریشش کشیده بود و کل ایستگاه قدم‌رو میرفت که سرما براو غلبه نکند ، نمیتوانم کاری برایش بکنم ، میگویم : "خداقوت ! "
که دلگرم شود .
و بین جمعیت گم میشوم .
داد میزند :"نوکرم !"

در رگهایم خون تازه میجوشد ، گرم میشوم !
اعتراف میکنم او موفق‌تر بود .
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز سلام. داستان‌هایی با اندازه ماکزیمم ۲۵۰ کلمه مینی‌مال نامیده می‌شوند. داستانی که بتوان در بیشترین زمان، ظرف ۳ دقیقه آن را بخوانید. اما مانند صاعقه تاثیری عمیق و ماندگار داشته باشد. این داستان‌ها در عین کم بودن حجم باید به قدری از لحاظ تاثیرگذاری قوی و خودبسنده باشند که بتوان از آن به عنوان جرقه‌ای برای نوشتن یک رمان یا داستان بلند بهره برد. اما داستان شما همان‌طور که خودتان توضیح داده‌اید بیشتر از آنکه داستان باشد جوشش حسی است که به یکباره در درونتان رخ داده. داستان حتی اگر مینی‌مال باشد، باید رسانای پیام و مضمونی باشد. شاید مضمون داستان شما دوستی و مهرورزی به نظر برسد یا حسن خلق کسی که به مردم خدمت می‌کند حتی در سرما، اما نوع بیان و فرم نگارش شما باید برای رساندن همان مضمون هم چیزی باشد جدا از متن‌های احساسی اینستاگرامی یا پست‌های توییتری و یا تبلیغاتی. باید ظرف همان یکی دو خط داستانتان را بگویید. چیزی که اگر کسی بخواهد آن را باز روایت کند، چیزی دستش را بگیرد. اما داستان شما در این زمینه موفق نبوده است. شاید بهتربود برای نشان دادن حسن خلق مامور خط، خونگرمی و مهربانی‌اش به انبوه مسافرانی که در روز آنجا پیاده و سوار می‌شوند باید رفتار او را در پاسخ به بی‌ادبی یا بدخلقی مسافری نشان می‌دادی و الا اینکه ماموری به مهربانی و کلام مودبانه کسی بگوید نوکرم کار عجیب یا شاقی انجام نداده است. غیر از آن می‌خواهم نکته دیگری را متذکر شوم و آن اهمیت انتخاب راوی در داستان کوتاه و علی‌الخصوص مینی‌مال است. در داستان مینی‌مال شما با چراغ قوه نه‌چندان پرنوری است که برای لحظه‌ای قرار است کنجی از یک اتاق تاریک را روشن کند. پس بهتر است بهترین گوشه را برای تاباندن نور انتخاب کنید. چیزی که گفتم درست مصداق انتخاب بهترین راوی برای مینی‌مال است. استفاده از من راوی برای این داستان شاید انتخاب مناسبی نباشد‌ چرا که گفتن حاضر و آماده همه چیز باعث می‌شود داستان تاثیر عمیق و شگرف کشف را نداشته باشد. بهترین راوی برای داستانهایی با این حجم راوی سینمایی است. راوی سینمایی دقیقا مانند دوربین فیلمبرداری عمل می‌کند. یعنی تنها چیزی را روایت می‌کند که می‌بیند. فکر کنید اگر جمله آخر در داستان شما نبود، وظیفه نتیجه‌گیری و دریافت تقابل رفتاری مسافر و مامور ایستگاه بر عهده خواننده بود که بداند کدامشان با داشتن شرایط خاص خود حسن رفتار بیشتری دارند. از شما می‌خواهم حالا که اینقدر نسبت به اطراف خود و دیده‌ها و شنیده‌هایتان حساس هستید، از نوشتن شتابزده دوری کنید. هر چیزی را که می‌بینید یا می‌شنوید به مثابه خوراکی برای داستانی تازه در ذهنتان نگه دارید. با آن کلنجار بروید و اجازه بدهید قوام پیدا کند. گاهی از تجمیع چندین دریافت به داستانی تازه و خواندنی می‌رسید.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت