وقتی جهان راوی محدود است




عنوان داستان : سرنوشت
نویسنده داستان : فهیمه سردشتی

گرچه درست نمی دیدمشون امّا صداشونو خوب
می شنیدم.اونا داشتن واسه من تصمیم می گرفتن، واسه من.ام٘ا مامان هر چی تلاش کرد نتونست بابارو منصرف کنه. آخه بابا فکر می کرد با این وضع و اوضاع عاقبت من چیزی جز گل فروشی و فال فروشی سر چهارراه ها نیست.
بالاخره بابا گوشی رو برداشت و شماره گرفت: الو سلام.ببخشید یه وقت واسه سقط جنین می خواستم.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم فهیمه سردشتی عزیز، سلام. «سرنوشت» اولین داستانی است که از شما خواندم. میکروفیکشنی که با تغییراتی میتواند به موقعیت و جایگاهی که شایسته‌اش است، برسد.
اولین و مهم‌ترین نکته این که از نوشتن داستان و داستانک با نثر شکسته پرهیز کنید. این نثر از ادبیت داستان کم می‌کند.
راوی‌ای که برای این داستانک انتخاب کردید یک جورایی راوی شگفت است. چون از جهانی دیگر درباره‌ی این جهان روایت می‌کند. راوی در رحم مادر است. در جهان بسته‌ای که فقط می‌تواند از طریق صداها و احساسات مادر با دنیای بیرونی ارتباط برقرار کند. این راوی شگفت، روح نیست. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که او بعد از مردن داستان را روایت می‌کند باز هم فرصت زندگی در این جهان را نداشته پس تجربه و شناختش در حد صداهایی است که می‌شنیده و حس‌هایی که از مادر دریافت می‌کرده. چون امکانی برای دیدن این جهان نداشته نباید بگوید: «گرچه درست نمی‌دیدمشان.» او در واقع هیچ چیز نمی‌دیده. پیشنهاد می‌کنم زمان داستان را به حال تغییر دهید. هم‌زمانی رویداد و روایت در چنین داستانی تأثیر بیش‌تری روی خواننده دارد. جنین از اکنون روایت کند. از این لحظه‌ای که در رحم مادر است و هنوز برایش اتفاقی نیافتاده. برای باورپذیری بیش‌تر داستان و تأثیری که توقع دارید روی خواننده داشته باشد بهتر است به شنیدن راوی بسنده کنید. به عنوان مثال راوی بگوید: « مادر از سر شب دارد به مردی التماس می‌کند که بیش‌تر وقت‌ها از او با من حرف می‌زند و بابا خطابش می‌کند. سعی دارد از تصمیمی که در مورد من گرفته منصرفش کند.» این داستانک شماست و شما باید موقعیت و روایت را بسازید. من فقط مثالی آوردم تا ببینید وقتی جنینی از جهان بسته رحم قرار است در مورد آن‌چه بیرون از رحم اتفاق می‌افتد روایت کند، چقدر محدودیت دارد.
جنین بگوید که چیزی از گل‌فروشی و فال‌فروشی نمی‌داند چون واقعا نمی‌داند. اما حتما کارهای خوبی نیستند که بابا حاضر است به خاطرشان او را بکشد. (بهتر است جایی به واژه‌ی کشتن اشاره شود. فرض را بر این می‌گذاریم که جنین معنای سقط را نمی‌داند. اما مردن یا نزدیک شدن به مرگ را در موقعیت‌هایی که حال مادر خوب نبوده، در رحم حس کرده.
می‌توانید بخشی از دیالوگ مامان و بابا را وارد داستانک کنید. جملات خود آن‌ها می‌تواند در برانگیختن حس خواننده موفق‌تر عمل کند.
این خانواده وضعیت مالی خوبی ندارند. آن‌قدر که بابا مطمئن است در چند سال آینده فرزندش مجبور است سر چهارراه‌ها گل یا فال بفروشد. چنین آدمی گوشی تلفن را برنمی‌دارد تا از جایی برای سقط جنینش وقت بگیرد. موقعیت را در ذهن مجسم کنید. ببینید شخصیت در این موقعیت چه کار می‌کند. دور و بر این آدم‌ها کسی هست که بچه سقط می‌کند. کسی که این کار را در شرایطی غیر بهداشتی و بسیار خطرناک انجام می‌دهد. بهتر نیست بابا بگوید می‌روم سراغ خانم فلانی ببینم چقدر می‌گیرد بچه را بیاندازد؟ (باز هم تکرار می‌کنم. من از میان موقعیت‌های داستان شما یکی را به عنوان مثال می‌نویسم. شما می‌توانید برای این داستانک موقعیت‌ موجزتری بیافرینید.
خانم سردشتی عزیز، میکروفیکشن «سرنوشت» پتانسیل آن را دارد که به داستانکی خوب و خواندنی تبدیل شود. پس به داستانک‌تان فرصت بازنویسی بدهید.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۱
فهیمه سردشتی » چهارشنبه 06 آذر 1398
خانم جودت نازنین سلام. سپاس که وقت گرانبهایتان را صرف داستانک بنده کردید. قدردانم که نکات بسیار ارزشمندی را گفتید و انشاالله در اولین فرصت آن را بازنویسی خواهم کرد. متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت