حذف، نقطه‌ی مقابل ایجاز است




عنوان داستان : ترس از صدای جیک جیک پول
نویسنده داستان : مهرانگیز محمودی

شب است و من بیدارم. صدای جوجه ها را میشنوم و مادام میترسم. از چی نمیدانم. فقط میدانم پشت سرم یک جوری میشود. شانه هایم هم همین طور. یک زنبور مزاحم هم یکی از انگشتهای دست چپم را نیش زده. ترس نگذاشت که توی ذهنم بماند که کدام انگشت بود. حالا که همه چیز به خوبی پیش میرود من میترسم. خیلی هم میترسم. خوابم میآید اما نمیتوانم بخوابم. فکر میکردم حالا که از همه جا بوی پول و صدای جیک جیک پول میآید زندگی دیگر ترس ندارد. اما حالا بد جوری فهمیدم ترس واقعی یعنی چه. هر کاری میکنم نمیتوانم بر آن غلبه کنم. بچّه هم نیستم که آغوش مادر را سفت بچسبم. جایم دو سه دهه ای است که توی آغوش گرم مادر نیست. خوش به حال سارا کوچولو. با این که از شیر گرفتندش اما هنوز توی آغوش گرم مادرش گم می شود. او نه از بوی پول میترسد نه از صدای جیک جیک پول. او حالا بینیش پر از عطر آغوش مادرانه است. همان مادری که دست کم یک دهه از من کوچکتر است. ولی من مادر نیستم. قرار هم نیست که مادر بشوم. پدر هم که بشوم بچّه ام آغوش مادرانه می خواهد. آن وقت من باز هم از بو و صدای جیک جیک پول می ترسم. از این که قرار است یک نیمه شبی یا یک بعد از ظهری همه ی این بو ها و صدا ها تبدیل به یک شخص بی سر و غول پیکری شوند و به من که راحت خوابیده ام حجوم بیاورند. آن وقت وای به حال بچّه و مادر بچّه ام. آن طفلی ها که گناهی نکرده اند. هر چه بود زیر سر من بود. امّا خور آنها را هم گرفت. یکی از جوجه ها خیلی دارد جیک می زند. باید مادر بچّه را بیدار کنم تا به سراغ دستگاه جوجه کشی برود. ولی به شرط این که بچّه نق نزند. آن وقت می توانم در بیداری مادر بچّه راحت و آسوده چشم هایم را ببندم. امّا باز میترسم خواب بد ببینم و بیدار شوم. چاره ای ندارم. باید تا صبح بیدار بمانم. صدای خسخس پنکه و جیک جیک پول خیلی هم قشنگ است.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم مهرانگیز محمودی عزیز، سلام. از خواندن داستان قبلی‌تان و یادداشتی که نوشتم، مدت زیادی گذشته. در این مدت داستان‌های زیادی برای پایگاه ارسال کردید و دوستان روی آن‌ها نقد نوشتند. با این احوال «ترس از صدای جیک جیک پول» همان مشکل داستان قبلی را دارد. نمی‌دانم چقدر به نقد و یادداشت‌های منتقدان روی داستان‌های‌تان اهمیت می‌دهید و چقدر در بازنویسی متن و یا نوشتن داستان جدید آن‌ها را رعایت می‌کنید. امیدوارم که به پیشنهادات دوستان توجه کنید و از تکرار اشتباهات در داستان‌های بعدی اجتناب کنید.
در اسم داستان، «ترس از صدای جیک جیک پول» واژه‌ی «صدا» اضافه است و جیک جیک این کلمه را در خودش دارد. راوی غیر هم‌جنسی متن را روایت می‌کند که البته خواننده دیر از این موضوع مطلع می‌شود. بهتر است در همان سطرهای آغازین به این مسئله اشاره‌ای غیر مستقیم داشته باشید تا خواننده بداند با مردی حدودا سی و چند ساله طرف است.
دغدغه‌ی شما به عنوان نویسنده‌ی این متن چه بوده؟ برای طرحی که در ذهن داشتید پیرنگی در نظر نگرفتید؟ چقدر از ایده‌ای که در ذهن‌تان بوده به متن ورود کرده؟ چرا خواننده نمی‌تواند بفهمد منظورتان از جیک جیک پول و جیک زدن جوجه‌ای و بیدار کردن مادرش چیست؟ خواننده نمی‌داند در ذهن شما چیست و فقط از روی نشانه‌های متنی به داستانی که قصد روایتش را داشتید، می‌رسد. خواننده از همان اوایل داستان از تشبیه صدای پول به جیک جیک خوشش می‌آید. بی تعارف بگویم که تشبیه تأثیرگذاری است و درک خواننده از این صدا این است که مرد پول زیادی درآورده و حالا صدای این پول‌ها مثل جیک جیک توی سرش پیچیده و او را می‌ترساند. در جایی از داستان هم اعتراف می‌کند که می‌ترسد این پول‌ها تبدیل به موجودی غول‌پیکر و بی سر شود و به او هجوم ببرد. این حجم ترسیدن از پول و شنیدن مدام صدای آن‌ها این فکر را به ذهن خواننده متبادر می‌کند که مرد پول‌ها را از راه درستی درنیاورده و به همین علت است که از حضورشان، زیاد شدن‌شان و صدای جیک‌جیک‌شان این‌قدر می‌ترسد. تا این‌جای داستان خیلی خوب ذهن خواننده درگیر متن می‌شود اما در ادامه با خواندن جملاتی همه‌ی آن‌چه در ذهن خواننده شکل گرفته و داشت به مفهوم درستی می‌رسید خراب می‌شود. راوی می‌گوید: «یکی از جوجه‌ها خیلی دارد جیک می‌زند. باید مادر بچه را بیدار کنم تا به سراغ دستگاه جوجه‌کشی برود.» این جملات چه مفهومی دارند؟ خواننده از آن‌ها باید به چه برسد؟ اگر نمی‌خواهید مستقیم به چیزی اشاره کنید لااقل به خواننده نشانه بدهید. او که نمی‌تواند ذهن شما را بخواند. جملات هم آن‌قدر مبهم و گنگ‌اند که او را به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسانند. من به عنوان یک خواننده بعد از سه بار خواندن متن شما این برداشت را کردم که مرد به همراه عده‌ای مشغول چاپ اسکناس جعلی است. یکی از دستگاه‌ها خوب کار نمی‌کند و راوی همکارش را بیدار می‌کند که مشکل دستگاه را برطرف کند. (اگر فرض کنیم برداشت من از داستان شما درست بوده، مشکل اصلی متن سر جایش است. وقتی من بعد از چند بار خواندن متن، صرف وقت و توجه به محتوا به این مفهوم رسیده‌ام یعنی در دادن داده‌های اصلی حذف اتفاق افتاده.) ممکن است دیگران از خواندن این متن به دریافت‌های دیگری برسند. این که نویسنده از دادن نشانه‌ها و اطلاعات لازم سر باز زند و یا حین نوشتن، آن‌چه ضروری است را حذف کند و توقع داشته باشد خواننده بداند و بفهمد که منظورش از نوشتن این داستان چه بوده، کم کاری و بی‌توجهی او را می‌رساند.
جایی از داستان راوی به دختر کوچولویی به نام سارا اشاره می‌کند. این سارا کیست و چرا راوی او را وارد متن کرده و از ارتباط او با مادرش می‌گوید و بعد رهایش می‌کند. هر آن‌چه که به داستان ورود پیدا می‌کند باید به پیش‌برد روایت و ساختن فضا کمک کند. برای ورود هر شخصیتی به داستان یا روایت باید دلیل کافی وجود داشته باشد. خواننده حق دارد بداند که این سارا کیست و برای چه راوی به او اشاره می‌کند. اگر مهم نیست نباید برایش نامی انتخاب کنید. راوی می‌تواند به بچه‌های کوچولویی اشاره کند که در آغوش مادرشان آرام می‌گیرند.
خانم محمودی عزیز، امیدوارم که متن را بازنویسی کرده و ضعف‌هایش را برطرف کنید.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۱
ایرج بایرامی » جمعه 08 آذر 1398
سلام خواننده باید و حق دارد که بفهمد منظور نویسنده از این متن چیست.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت