داستان مینیمال هم نباید خلأ داشته باشد.




عنوان داستان : قربانی
نویسنده داستان : علیرضا احمدپورخرّمی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «قربانی» منتشر شده است.

زن وارد قصابی شد. از زیر چادرش، نیم‌کیلویی گوشت بیرون آورد و گذاشت روی ترازو. چشم در چشمان حاج‌برات دوخت و گفت سلام، عیدتون مبارک. حاج برات بعد از چند ثانیه مکث، یک چک پول پنجاه‌هزار تومانی را روی میز گذاشت و به طرف زن هل داد. هاجر با دستانی لرزان آن‌ را برداشت و به طرف داروخانه به راه افتاد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
موضوع و مضمون داستان مشخص است و این از مزیت‌های یک داستان مینیمال می‌تواند باشد اما چند خلأ دارد که باید پر کنید. در داستان مینیمال، خلأ داشتن با سپیدگذاری فرق دارد. اول این که زن یا همان هاجر گوشت را از کجا آورده؟ اگر خریده بوده و پس آورده پس خیلی وضعش بد نبوده که نیم کیلو گوشت توانسته بخرد یا اولویت خریدش نان و چیز دیگری نبوده بلکه گوشت بوده است پس یعنی موارد دیگر را در خانه داشته. این مساله سوژه و مضمون شما را برهم می‌زند. اگر در صدد بوده‌اید تا برسانید که هاجر زن فقیری بوده است این نکته از کیفیت چنین برداشتی کم می‌کند.
باید در این مواقع چیز خاصی فروخته شود، تنها دارایی و یا تنها یادگاری. چیزی که نگاه مخاطب را جلب و دل او را از لحاظ احساسی تحت تاثیر قرار دهد. برگرداندن نان حتی منطقی‌تر می‌نماید اما احتمالاً چون از لحاظ پولی قیمتی نداشته شما سراغ چیزی رفته‌اید که پول دوا را هم برابری کند.
اگر قرار باشد ما داستان زنی را داشته باشیم که به خاطر بیماری یکی از افراد خانواده گوشت خریده شده را پس آورده یا شیئی قیمتی را برای فروش آورده باشد باید چه نکاتی را در داستان قرار می‌دادیم یا لااقل نشانه‌های آن را می‌گذاشتیم تا خواننده بدان برسد؟ به نظر نشانه‌های لازم شامل موارد زیر می‌شدند:
1 - شخصیتی که ناگزیر از فروش چیزی است (که در این جا شما زن یا همان هاجر را قرار داده‌اید و انتخاب‌تان هم خوب بوده چرا که یک زن می‌تواند بیشتر احساس مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. اگر مرد بود شاید این احساس کمتر برانگیخته می‌شد)
2 - موقعیتی که او را نیازمند به فروش چیزی که دارد کرده ( بیماری یکی از اعضای خانواده از مرسوم‌ترین انتخاب‌هاست)
3 - داشتن شیئی قابل توجه از لحاظ دلبستگی احساسی یا نیاز شخصی و یا یادگار تاریخی
4 - فروش آن
داستان کوتاه هدیه نوشته اُ هنری را حتما خوانده‌اید. زن برای هدیه شوهر موهایش را می‌فروشد و شوهر برای هدیه زن ساعت خود را. همین موقعیت و نکات ذکر شده در آن جا رعایت شده است. در این معادله دو نکته از همه اهمیت بیشتری دارند: یکی موقعیت است که باید برای مخاطب جا بیافتد که فرد ناگزیر از فروش چیزی است و دیگری چیزی که می‌خواهد بفروشد.
در متن شما چیزی که قرار است فروخته شود خوب انتخاب نشده و دلیل آن را در بالا اشاره کردم. عید بودن هم خیلی کلیشه‌ای است و مشخص است به خاطر خواسته نویسنده زمان داستان به عید رفته است در حالی که نیازی به آن هم نبود. همان یک بیمار در خانه داشتن برای عمق مصیبت کافی بود ضمن آن که داستان مینیمال نیز متمرکز بر امر واحد است چه از لحاظ زمانی و چه از نظر مکانی و موضوعی.
مساله گوشت را با چیز دیگری تغییر دهید. اگر قرار است با کمترین عنصر بیشترین معنا و در نتیجه اطلاعات را از شخصیت و داستان به خواننده بدهیم می‌شود انگشتر ازدواج زن باشد که دارد به طلا فروشی می‌فروشد و قید شود در این جا که مثلاً "آخرین یادگار شوهر مفقودالاثرش را ...". این هم اطلاعات زیادی می‌دهد و هم بار داستان را احساسی‌تر می‌کند.
ایمیل من : eabbaslou@gmail.com
سلامت باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
احسان عباسلو » 4 روز پیش
منتقد داستان
کلمه قربانی می تواند دلالت بر قربانی بودن زن در جامعه و حتی در برابر تقدیر داشته باشد. این که ضرورتا برای عید قربان آن را برداشت کنیم به نظر درست نمی آید. از سویی همین عدم صراحت نام به نوعی با ضوابط داستان مینی‌مال در تضاد است چرا که با سادگی و پیچیده نبودن متن مغایرت پیدا می کند. البته من با این نکته برای متون فلسفی مخالفم اما برای این متن به نظرم همان سادگی بهتر بود. واقعی بودن داستان دلیلی برای پذیرش این متن نیست چرا که هیچ خواننده ای از واقعی بودن آن که قرار نیست مطلع باشد. مهم آن است که نشانه های درست برای رسیدن به داستان صحیح را به خواننده بدهیم. البته نشانه های شما درست است. قربانی و هاجر به مساله حضرت اسماعیل و ابراهیم باز می گردند و شاید من هم باید بدان می رسیدم. منتها در مساله قربانی چون فقط حضرت ابراهیم و اسماعیل مطرح هستند ذهن به هاجر نمی کشد. هاجر در این میانه نقشی ندارد تا ذهن از او به داستان برسد. مساله هاجر در قبال مساله ساره و سعی صفا و مروه مطرح می شود. با این حال نشانه های شما می تواند درست باشد. این داستانی است که باید بدون توضیح آن بدهید به چند نفری بخوانند و ببینید بدون هیچ گونه توضیح و کمکی از طرف شما آیا متوجه آن نشانه های شما می شوند. البته جدای از این که زن فقیر است و گوشت را آورده تا پول بگیرد. این نکته را که همه می فهمند. مهمترین نکته این است که چه روزی است؟ اگر بدون هیچ گونه کمکی فهمیدند پس در نشانه گذاری خوب عمل کرده اید. اگر نفهمیدند پس ایراد از نشانه است. فقط همان طور که تاکید کردم جدای از اصل داستان که همه قاعدتاً آن را می گیرند و بدون تاکید شما بر این این که آیا زمان را فهمیده اند یا خیر. خودشان در لابلای توضیحات شان بگذارید اشاره کنند، بدون ایما و اشاره کسی. ببینید چه تعداد بدون اختیار به زمان داستان اشاره می کنند. این مهم است.
علیرضا احمدپورخرّمی » 5 روز پیش
سلام به نظرم اسم داستان کاملا این مفهوم را می‌رساند که این گوشت، گوشت عید قربان است و زن پولی بابت آن نداده و این هدیه‌ای بوده که گره‌گشای مشکل اوست. المانهایی نظیر قربانی، هاجر، عید و .. کافی نیست برای روشن کردن زوایای داستان؟ البته این داستان کاملا واقعی‌ست و من فقط آن را روایت کردم سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت