اهمیت انتخاب کلمات




عنوان داستان : فصلی گذشته ولی برای من همچنان خزان است.
نویسنده داستان : فهیمه سردشتی

در حجرۀ پدر، کنار مادر نشسته ام. آفتاب پنجه بر پنجرهٔ حجره کشیده و ناکام از روشنایی دکّان ذرّاتش را بر چشم های من و مادرم پاشیده است. پدر در سایه روی صندلی چوبی اش تکیه داده. گرمی و خشکی هوا را تنها اشک های مادرم نمناک می کند.
مادر: این بچّه فقط سیزده سال دارد حاجی، مردک سن پدر او را دارد. تازه عیالوار هم هست.
پدر: خوب اشکالش چیست؟ مگر خود تو که به عقد من درآمدی چند ساله بودی؟
مادر: زمانه فرق کرده آقا. حالا دیگر دخترها هم به شهر می روند و درس می خوانند.
پدر: راست می گویی، زمانه عوض شده، که اگر نشده بود که من الآن زن دیگری گرفته بودم شاید برایم پسری می آورد. می خواهی پنج تا دختر را وَرِ دِلَت نگهداری که چه؟ ترشی بیاندازی؟ حواست باشد دختر که دیر شوهر کند سر و گوشش می جنبد و به غلط می رود.
مادر: فرمایش شما متین، لااقل اجازه دهید به خواستگار جوانتری شوهر کند.
پدر: ای بابا چقدر چانه می زنی، راست گفته اند به زن جماعت که رو بدهی متوقّع می شود. مثل اینکه خبر نداری که من بدهکارم به این آقا. حالا که به این طریق راضی شده شما دبّه کرده ای؟ در کاری که به تو ربطی ندارد مداخله می کنی که چه؟ به جای این حرف های مفت برخیز و به خانه برو و دخترت را آمادۀ خانۀ بخت کن.دیر بجنبی می آیند و مرا کَت بسته به زندان می برند.
مادر چادرش را جمع و جور می کند. اشک هایش را پاک می کند. از حجره بیرون می رود.
فصل دیگری رسیده. آفتاب هنوز در تقلّاست و چشم های مرا می آزارد. پدر همچنان در سایه نشسته.
پدر: شوهرت مرد نازنینی بود دختر، خدا رحمتش کند. خوب دنیا که به آخر نرسیده، الحمدلله از او پسری داری، بزرگ کن او را، خودم در حجره برایش کاری دست و پا می کنم.پشت و پناهت می شود. حتماً عیال و فرزندان آن خدابیامرز هم هوایت را دارند.
آفتاب از دکّان رفته. پدر هم رفته. من تنها و تکیده، تکیه بر دیوار ترک خوردۀ حجره، چشم انتظار فصلی دیگرم.
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز سرکار خانم سردشتی سلام. داستان پر از احساس شما راندن بر ریل کلیشه‌ها و سنت مردسالار جاری در اغلب داستان‌هایی‌ست که نهایت ظلم پدری بر دختر کم‌سالش را به نمایش می‌گذارند. آن هم از نوع ایرانی. گویا در ایران پدر ،فقط با سپردن دختر در ازای قرضی که قادر به بازپرداخت آن نیست در حق او ظلم کرده. اما من و شما خوب می‌دانیم چه ظلم‌ها که آگاهانه و ناآگاهانه از سوی پدران به دختران بیگناهشان روا نشده و زندگی و سرنوشتشات را تیره و تار نکرده است. داستان شما عین به عین همان کلیشه تکراری است و ابدا بدعت و نوآوری در آن نمی‌بینم. اما اگر بخواهیم از این مسئله عبور کنیم و داستان را به همین شکلی که هست دریابیم، قبل از هرچیز باید به این اشاره کنم که باید دیالوگ‌ها برای خواننده باورپذیر باشد. حس و حال سوار بر گفتگو بسیار مهم است. اولا بعید است چنین بحثی در مغازه رخ دهد مگر اینکه زن با دختر برای التماس و پاپی شدن به مرد رفته باشند دم مغازه. اگر اینطور باشد باید التماس و عجز و در عین حال استیصال و التماس مادر را در کلامش ببینیم. انتخاب کلمات در اینجا بسیار مهم است. شاید برای یک تعبیر کلمات زیادی وجود داشته باشد، اما باید آنی را انتخاب کنید که عمیق‌ترین تاثیر و بهترین کارکرد را برای این حالت نشان دهد. زن انگار تنها آمده که چیزی بگوید و سنگی باشد در تاریکی. مرد هم که پدر دختر است جوری درباره دخترانش حرف میزند انگار بوته کلم قمری هستند. اما چیزی که این میان اصلا با منطق جور در نمی‌آید این است که اگر این مرد دچار چنین نگاهی به زن و دخترانش است چطور توانسته بر نفس خود غلبه کند و به طمع داشتن پسری زن دوم نگیرد؟ اگر نیست و فهم گرفته که زمانه عوض شده پس چرا دخترش را می‌فروشد؟ از این هم بگذریم به تجربه عینی زیاد دیدم پدرانی که شوهر دادن هر دختر برایشان خلاصی از یوغ نان دادن به موجودی بی‌ثمر بوده که حتی به ترس جان هم می‌رسید دختر بی شوهر را با بچه به خانه خود راه نمی‌دادند.اما این پدر با دلسوزانه‌ترین کلام و مهربانانه‌ترین خوی پدری دختر بیوه شده خود را با پسرش پناه می‌دهد و تازه برای آینده پسر هم نقشه‌ها دارد. شاید بخواهید اینطور توجیه کنید که دلش به ارث و میراث نوه خوش است و آنچه از خانه شوهر نصیب دخترش شده و پدر برای آن دندان گرد کرده است. که البته اگر این هم باشد باید در داستان به قدری خودب پرداخته شود که فراتر از یکی دو کلام شتابزده باشد که از دهان پدر خارج می‌شود. این را بدانید با کمی نوآوری در فرم و شیوه نوشتن داستان، می‌توان از داستان‌های کلیشه‌ای هم طعم‌های تازه‌ای بیرون کشید و این همه به توانایی و نگاه شما و دریچه تازه‌ای که به ماجرا می‌گشاید بستگی مستقیم دارد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۱
فهیمه سردشتی » 6 روز پیش
خانم فلاح عزیز سلام. سپاس از اینکه وقت گذاشتید . نکات قابل تامل شما را حتما آویزه گوش خواهم کرد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت