در روایت داستان خست نکنید




عنوان داستان : خانه‌ی چهارم
نویسنده داستان : علیرضا احمدپورخرّمی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «خانه‌ی چهارم» منتشر شده است.

گل محمد به سختی، با بیل گل رس را در قالب چهارتایی ریخت. پینه‌ی بالای زانویش خون‌آلود شده بود. تَرکهای دسته‌بیل، چند جای دستان کوچکش را هم، گاز گرفته بود. ماله را برداشت و شروع به صاف کردن گِلهای سطح قالبها کرد. به خانه‌ی سوم که رسید؛ دستش از حرکت ایستاد. مورچه‌ای در گل گیر کرده بود. چوبی برداشت مورچه را نجات داد. نقش تکه چوب و مورچه روی سطح گل، چهره‌ی یک بچه را در ذهنش تداعی کرد. چند بخش از صورت هنوز ناقص بود. شروع کرد به کامل کردنشان . چهره داشت کامل میشد که سایه‌ای روی دستش افتاد. ته دلش خالی شد. با خودش گفت خدا کند جابر نباشد.
"گل ممد بلند شو زود باش برار، جابر ببیند بیرونمان میکند؛ به خاطر خواهر بلند شو"

گل‌محمد نگاهی به نقاشی‌اش کرد. ماله را محکم در دستانش فشرد و کف آنرا از خانه‌ی چهارم عبور داد.
نقد این داستان از : الهام فلاح
آقای خرمی سلام. داستان وقتی با اسم گل‌محمد شروع می‌شود ناخودآگاه شخصیت بارز و آشنای گل‌محمد محمود دولت‌آبادی را در ذهن متبادر می‌کند. همین می‌شود بزرگترین ریسکی که شما در نوشتن این داستان مرتکب شده‌اید. نهادن نام کلیشه‌های بزرگ و سنگین بر روی کارکترهای داستان قبل از هرچیزی ذهن خواننده را به همان اسطوره‌ها و کهن‌الگوهای قدیمی ارجاع می‌دهد و ناخواسته انتظار را بالا می‌برد. از این که بگذریم داستان با توصیفی بسیار خوب و جاندارد از فضا و شرایط جسمانی و کار سخت گل‌ممد شروع می‌شود. با شباهت نقش به جا مانده از یک مورچه و سر چوبی که برای نجاتش بر گل کشیده شد. و این نقش پیش از هرچیزی گل‌ممد را یاد نقش تصویر یک بچه می‌اندازد. خب چه چیزی باعث می‌شود یک کارگر حین کار از نقش برگل افتاده به صورت بک بچه برسد؟ اینکه حسرت داشتن بچه دارد یا بچه‌ای بیمار دارد و یا به هر علتی دل‌نگران بچه‌ای است و خواننده خیال می‌کند اولین گرای داستان را به دست آورده. هرچه هست ماجرا بر سر یک بچه است. یک‌دفعه کسی که نامی ندارد پیدا می‌شود و از گل‌ممد می‌خواهد بلند شود و دل به کار بدهد و الا جابر آنها را از کار و نان خوردن می‌اندازد. و بعد تنها اشاره‌ای ابتر و کور می‌کند که به خاطر خواهر. و دیگر هیچ چیزی نه از خواهر می‌دانیم و نه ماجرای پشت این صحنه که دو نفر در داستان از آن مطلع هستند اما انگار عمدا آن را با خواننده در میان نمی‌گذارند. حالا بیایید با هم مرور کنیم چه شکیات و احتمالاتی به ذهن خواننده خطور می‌کند: آیا آن بچه خواهر این دو برادر است؟ آیا آن بچه که گل‌ممد نگران اوست بچه خواهرشان است؟ آیا گل‌ممد شوهر‌خواهر مردی است که دست بر شانه او گذاشته؟ آیا خواهرشان به نوعی دستش زیر اخیه جابر است؟ این بچه چه ارتباطی با داستان خواهر دارد؟ این‌ها تنها چند نمونه از سوالات و ابهامات بدون جوابی است که داستان شما بذر آن را می‌کارد بی آنکه به بار بنشیند. اگر حتی داستان شما ارجاعی باشد به خرده‌روایت یا داستانی از کلیدر دولت‌آبادی، نمی‌توانید داستان را با فرض بر اینکه همه خوانندگان مو‌به‌موی آن رمان مطول ده جلدی را به خاطر دارند داستان بگویید. حتی داستان معروفی مثل کلیدر هم با تمام وجاهت خود به قدری همه‌کس آشنا نیست که بتوانید داستانی را با اتکار بر آن بنویسید. بلکه باید داستانتان به خودی خود خواننده را ارضا و به همه سوالات او پاسخی درخور بدهد. اینکه بعد از تذکر نفر دوم گل‌ممد روی نقش بچه ماله می‌کشد، همان نقش بچه و نجات مورچه همه سمبل و نمادهای معناداری هستند که داستان باید از پس تعریف آن‌ها بربیاید که این داستان اینگونه نیست. خست به خرج ندهید و داستان را گشاده‌دستانه بنویسید. اما نه آنقدری که دچار اطناب شود. اما در حال حاضر داستان شما دچار ایجاز مخل است. به این معنا که خلاصه‌نویسی و کم‌گویی شما داستان را بی‌نتیجه و گنگ کرده است.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۱
علیرضا احمدپورخرّمی » شنبه 16 آذر 1398
سلام من از استاد دولت‌آبادی جای خالی سلوچ را خوانده‌ام و متاسفانه هنوز فرصت مطالعه‌ی کلیدر را نداشته‌ام. پس طبیعتا گل‌محمد من ربطی به گل‌محمد ایشان ندارد. گل‌محمد نامی‌ست که بیشتر افغانی‌ها از آن استفاده می‌کنند. من همان اول داستان گفته‌ام که ترک‌های دسته‌بیل چند جای دستان کوچکش را گاز گرفته بود که البته این دستان کوچک نمی‌تواند متعلق به یک مرد باشد. پس به خواننده آدرس داده‌ام که گل‌محمد احتمالا یک کودک کار افغانی‌ست که در کوره‌ی آجرپزی کار می‌کند. و در ادامه مشخص می‌شود که برادرش هم همکار اوست و البته بزرگتر از او زیرا از شکل سخن گفتنش پیداست و البته خواهری دارند که باید نگرانش باشند و به خاطرش کار کنند. نقاشی هم نتیجه‌ی تخیل کودکانه‌ی گل‌محمد است که البته همه‌ی ما تجربه‌ی چنین تخیلاتی را داشته‌ایم. در واقع نقاشی دنیای واقعی گل‌محمد است که با واقعیات تلخ اجتماعی ویران شده است(کشیده شدن ماله بر روی آن) آیا المان‌ها کم هستند برای منظور من؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت