بازنویسی بهینه چیست؟




عنوان داستان : خانه‌ی چهارم
نویسنده داستان : علیرضا احمدپورخرّمی

این داستان ویرایشی از داستان «خانه‌ی چهارم» می باشد.

شنبه به سختی، با بیل گل رس را در قالب چهارتایی ریخت. پینه‌ی بالای زانویش خون‌آلود شده بود. تَرکهای دسته‌بیل، چند جای دستان کوچکش را هم، گاز گرفته بود. ماله را برداشت و شروع به صاف کردن گِلِ سطح قالبها کرد. به خانه‌ی سوم که رسید؛ دستش از حرکت ایستاد. مورچه‌ای در گل گیر کرده بود. چوبی برداشت و مورچه را نجات داد. نقش تکه چوب و مورچه روی سطح گل، شبیه چهره‌ی یک بچه شده بود. چند بخش از صورت هنوز ناقص بود. شروع کرد به کامل کردنشان . چهره داشت کامل میشد که سایه‌ای روی دستش افتاد. ته دلش خالی شد. با خودش گفت خدا کند جابر نباشد.
"شنبه بلند شو، زود باش برار، جابر ببیند بیرونمان میکند؛ به خاطر خواهر بلند شو"
شنبه گفت :"چشم".
نگاهی به برادرش باز محمد که با گاری دور میشد و نگاهی به نقاشی‌اش کرد. ماله را برداشت و دسته‌ی آن‌رامحکم در دستانش فشرد و کف آنرا از خانه‌ی چهارم عبور داد.
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز سلام. ممنون از لطف شما و اینکه اینقدر سریع پشتکار به خرج دادید تا داستان را بازنویسی کنید. اما بگذارید فارغ از متن داستان نکاتی را برایتان ذکر کنم. بازنویسی یک داستان بسیار مهم است و نقش حیاتی در شکل‌گیری گوهر داستان دارد بنابراین نباید آن را با جابجا کردن چند کلمه و پس و پیش کردن یکی دو جمله اشتباه گرفت. وقتی بناست داستانی را بازنویسی کنید باید بتوانید به‌ عنوان چشم سوم به داستان خودتان نگاه کنید نه دو چشم مولف آن و برای رسیدن به این مرحله باید کمی صبوری کنید و اجازه بدهید داستان رسوب کرده و ته‌نشین شود. زمانی که تازه تقریر داستان را به پایان رسانده‌اید همچنان ذهن شما درگیر داستان است و چنان غرق هیجان گذاشتن نقطه پایانی هستید که نمی‌توانید عیوب آن را از دور ببینید. برای همین همیشه بازنویسی داستان را به بعد از سپری شدن بازه زمانی معناداری موکول کنید. مقصودم از معنادار زمانی است که برای جدا شدن ذهن و نگاه شما از داستانی که نوشته‌اید مناسب باشد. در این بازه زمانی می‌توانید کماکان به آدم‌های داستان و درگیری‌های و کنش و واکنش آن فکر کنید. این امر نگاه‌های جدید به شما می‌بخشد تا از منظری دیگر هم به داستان نگاه کنید. نظر و نقدی که زا خوانندگان داستان دریافت می‌کنید را حلاجی کنید و در داستان آن را بنشانید و ببینید چقدر به داستان کمک می‌کند و آیا اصولا داستان را به آنچه در ذهن شما بود نزدیک می‌کند یا از آن دور می‌سازد؟ باید نقد و نظرات دیگران و پیاده‌سازی آن در داستان در خدمت همان چیزی باشد که شما بنا بود به مخاطب بفهمانید. و اما بازنویسی این داستان... ورژن تازه داستان شما به قدری شبیه نسخه اولیه است که به سختی توانستم تغییرات را بیابم. این یکی دو کلمه اندک را نمی‌شود بازنویسی نامید. این را بدانید که نه نگاه و نظر من و نه باقی همکارانم و سایر خوانندگان وحی منزل نیست و هیچ تضمینی وجود ندارد که داستان بعد از این تغییرات داستان کاملا سالم و استانداردی بشود. بلکه این‌ها اشارات و پیشنهاداتی است که موجب می‌شود شما با داستان کلنجار بروید و چه بسا در اثر این کلنجار رفتن خودتان به ایده بهتری برسید که داستان شما را در بازنویسی تبدیل به نسخه درخشانی کند. حجم بسیار زیاد توضیحاتی که در پایان داستان جدید افزوده‌اید به مثابه الصاق کردن ضمیمه و پاورقی به انتهای داستان است. این را بدانید هیچ نویسنده‌ای به انتهای اثرش سنجاق نشده و هیچ جا تریبونی برای شفاف‌سازی ماجرا به شما داده نمی‌شود. تمام چیزها را خود داستان باید بگوید و بس. درباره گل‌ممد اصلا مقصودم این نبود که ار داستان کلیدر نسخه برداشته‌اید. بلکه تا حد ممکن شما را از به کار بردن اسامی‌ای که در داستان‌هایی ملکه ذهن مخاطب شده‌اند بر حذر داشته‌اند. همانطور که هیچ نویسنده روس دیگری داستانی درباره زنی به نام آناکارنینا نمی‌نویسد. و اما این اسم در میان ایرانیان هم به شدت رایج است و ابدا مصداق افغان بودن کودک نیست. کماکان معتقدم درباره خواهر و نفر دومی که وارد داستان شد و ارتباطشان با جابر، داستان گویا و رسا نیست. به آنچه درباره بازنویسی اصولی گفته شد توجه داشته باشید. سپاسگزارم.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت