شرح موقعیت «او»



عنوان داستان : "او"

"او" آمد
آمد و مستقیم رفت سراغ ظرف های ناشسته و غذای ناپخته.
شروع کرد به
"پخت و پز"
"شست و شو"
با خودش فکر کرد که با وقت اضافه‌ی بین سرخ شدن این سری بادنجان ها و سری بعدی چه کند که یاد کتاب ناتمامش افتاد
رفت و کتابش را آورد و هنوز دوصفحه نخوانده بود که صدای جلز و ولز‌ سری اول آمد و
"او" رفت
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز شما قالب مینیمال را انتخاب کرده‌اید. یعنی قصد دارید در کمترین کلمات یک داستان کامل برای خواننده بگویید. داستانی که به قدری عمیق است که با تعداد کم کلمات هم به راجتی قابل درک است و می‌تواند مقصود خود را به خواننده برساند. شما در داستان مینیمال بنا دارید تنها یک برش کوتاه از واقعه‌ای را به صورت رعدآسا و صاعقه‌وار تعریف کنید و این مستلزم آن است که آن داستان جان و جنم داشته باشد. یعنی چیزی غیر‌عادی در آن واقف شود و حامل رویدا یا پیام یا اکت داستانی عمیق یا غیرمعمولی خاصی باشد که باعث شود کیفیت بر کمیت بچربد و آن را به فرمان خود در‌آورد. شاید خوردن یک قرص کوچک کلسیم به اندازه نوشیدن پنج لیوان شیر به بدن کلسیم برساند و حتی شاید بیشتر. این امر چطور محقق می‌شود؟ چون اصل ماده مورد نیاز شیر که همان کلسیم است با بهترین عملکرد در جذب و هضم در یک کپسول کلسیم ارائه شده است. در متنی که شما به عنوان داستان برای ما ارسال کرده‌اید در واقع ابدا امر داستانی روی نداده و داستانی محقق نشده است. کسی آمده ظرف‌ها را شسته و غذایی پخته و این لابلا دو صفحه کتاب خوانده... خب این روال را در زندگی هر روزه چند میلیون زن ایرانی می‌توان یافت؟ آیا امر خرق عادت و یا غیرمعمولی در این رویداد واقع شده که فکر کرده‌اید می‌تواند یک داستان مینیمال باشد؟ این را به خاطر داشته باشید داستان باید یا درباره یک رویداد غیرعادی در زندگی یک فرد عادی باشد و یا رویدادی عادی در زندگی یک فرد غیرعادی. و الا رویداد عادی زندگی یک فردا عادی، آنهم وقتی که حتی از بعد روانشناسی هم وارد جهان شخصیت داستان نمی‌شویم، چه چیز جالبی می‌تواند داشته باشد تا بتوان نام آن را داست گذاشت؟ داستان به المان‌هایی چون روایت داستانی و شخصیت و مضمون پیش از فرم نیاز دارد. البته شما گفته‌اید این متن بخشی از یک مجموعه است که نمی‌دانم تعریفتان از مجموعه چیست و آیا بخش‌های آن از هم مستقل هستند یا به هم وابسته. اما امیدوارم این متن در معیت باقی بخش‌ها شکل داستان به خود بگیرد و هویت آن به عنوان داستان تعریف شود. در غیر این صورت این چند خط داستان نیست و تنها شرح موقعیت «او» است.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۱
حدیثه تقی نژاد » پنجشنبه 21 آذر 1398
از نقدتون خانم فلاح. واقعا استفاده کردم بله حرف شما کاملا صحیح هست و اشتباه من این بود ک این داستان رو به خاطر کمبود وقت برای ثبت نام در دوره و بدون فکر گذاشتم و این مجموعه داستانم با ادامه دار بودن کامل می‌شد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت