تفاوت داستان با متون پندآموز




عنوان داستان : آموزگار و روزگار
نویسنده داستان : مبینا ستاری

اموزگار

اقای اموزگار داشت تمرینات ریاضی را حل میکرد.من یواشکی شکلات می خوردم.
روزگار

اقای روزگار سرم داد کشید و گفت:کودن!چرا متوجه نمیشی؟ یک سیلی در گوشم زد و گفت صد بار از اشتباهم بنویسم!
اموزگار

- خب بچه ها کسی می داند کشاورزی چیست؟ دوستم برای بار صدم گفت:شنیدی یه یازی ویدیویی جدید اومده؟
روزگار

اقای روزگار جاهایمان را عوض کرد و گفت:ده بار از روی در س بنویسیم.
اموزگار

اقای اموزگار داشت درس امتحان ترم را می داد.من هم داشتم یک کتاب هیجان انگیز با نام نانسی درو در مزرعه می خواندم.
روزگار

- تنبل بی خاصیت!فردا با اولیات میای مدرسه! داشتم اشکهایم را پاک می کردم که یکی از بچه ها در گوشم گفت: انسان دو نوع معلم داره! اموزگار و روزگار! هرچی با شیرینی از اولی یادنگرفتی ، دومی با تلخی بهت یاد می ده!
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیزم سلام. کماکان دچار بهت و شگفتی شدید هستم از نوع نگاه و قلم شما. بسیار قابل تحسین است که دختربچه‌ای در سن شما این اندازه به اطراف خود نگاه عمیق و فلسفی داشته باشد و بتواند از وجه شباهت اسمی دو عنوان آموزگار و روزگار برای بیان شباهت و تفاوت این دو در آموزش و درس دادن به انسان استفاده کند. مشخص است که با دقت و ریزبینی به صحبت‌ها و تعالیم نهفته در میان کلام بزرگسالان توجه می‌کنید. این روش که تفاوت‌های دو فاعل با اسامی شبیه به هم و عملکرد متفاوت را روبروی هم قرارداده و دست به مقایسه بزنند، در اشعار و قصیده‌های اجتماعی بسیار دیده می‌شود. شما هم تقریبا کاری کرده‌اید شبیه شعر گفتن اما نه به شکل کلاسیک شعر با قافیه و ردیف و وزن، بلکه به شکل متن و به نثر. اما آیا این عمل نشان‌دهنده این است که شما داستان نوشته‌اید؟ مسلما نه. البته این پاسخ منفی چیزی از ارزش متن شما کم نمی‌کند. متن کاملا با علم و فرهیختگی نوشته شده و اگر بخواهیم سن و سال نگارنده آن را در نظر بگیریم، باید تشویق و تکریم را فراموش نکرد، اما از آنجا که شما به اندازه یک هنرجوی عاقل و بالغ خود را فهمیده و عمیق به ما اثبات کرده‌اید، باید اصل نظر را درباره متن خودتان بدانید. اگر قرار باشد درباره متن حرف بزنیم که باز هم متذکر می‌شوم که برای دختربچه‌ای در سن شما مایه مباهات است، اما اگر به لحاظ فنی و داستان‌نویسی فقط با اثر برخورد کنیم، باید بگویم این متن داستان نیست. در داستان باید شخصیت‌پردازی داشته باشید. باید یک روی‌داد داستانی اتفاق افتاده باشد. باید مفهومی را که در ذهنتان دارید به صورت یک داستان بیان کنید. بهترین راه برای اینکه بدانید یک متن داستان است یا نه این است که بتوانید خلاصه ان را در دو سه جمله تعریف کنید. در واقع یعنی چکیده داشته باشد. وقتی متنی حالت پند و اندرز و حکایت تمثیلی و نمادین داشته باشد تا حکمت و امری حکیمانه رو به شکل درس برای مخاطب بیان کند، نمی‌تواند داستان باشد مگر اینکه در قالب یک داستان گفته شود. شما نگاه عمیق و موشکافانه‌ای دارید. پیشنهاد می‌کنم زیاد کتاب بخوانید. مخصوصا اگر اصرار دارید داستان‌نویس باشید. داستان‌نویسی یک چیز است و نوشتن متون پربار چیز دیگر. هیچ کدام از دیگری با ارزش‌تر نیست اما دو چیز کاملا متفاوت است. امیدوارم در آینده روزی نام شما را روی جلد یک کتاب ببینم. پیروز باشید و با انرژی و استوار رو به جلو بروید.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۲
ایرج بایرامی » چهارشنبه 04 دی 1398
« این متن داستان نیست. در داستان باید شخصیت‌پردازی داشته باشید. باید یک روی‌داد داستانی اتفاق افتاده باشد. باید مفهومی را که در ذهنتان دارید به صورت یک داستان بیان کنید. »
مبینا ستاری » چهارشنبه 04 دی 1398
خانم فلاح از دیدگاهتان بسیار سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت