معایب کلیشه‌نویسی




عنوان داستان : ساعت نُه
نویسنده داستان : زهره فرهادی

_من سه تا پسر دارم؛ هر سه‌شونم پزشکن. وضعشون خیلی خوبه. یه دخترم دارم عین دستهٔ گل می‌مونه؛ از هر انگشتش یه هنر می‌باره. هنوز یادم نرفته که خواستگارا برای گرفتنش چجوری جلوی درِ خونه صف می‌بستن. تو چی؟ چندتا بچه داری؟
_هشت‌تا.
بنظر می‌آمد رمق صحبت کردن نداشت. پیرزن، با کنجکاوی پرسید:
_چرا به ساعت نگاه می‌کنی؟ منتظر کسی هستی؟!
_آره؛ بچه‌هام قرار بود ساعت نُه اینجا باشن.
چشمان پیرزن گرد شد:
_اوووه... هنوز که سه ساعت مونده! یکم استراحت کن؛ حتماً پیداشون میشه.
زن کهن‌سال، چشمانش را از عقربه‌ها گرفت و به هم‌اتاقی جدیدش دوخت:
_قرار بود ساعت نُهِ هشتاد و شش روز قبل اینجا باشن.
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز سلام. برخی موضوعات و مفاهیم برای تبدیل شدن به شکل داستانی خود بارها در شکل و قالبی کلیشه‌ای تکرار شده‌اند. به شکلی که کافی است خط اول را بخوانیم و تا ته ماجرا دست نویسنده برایمان رو شود. بارزترین آن‌ها همین ماجرای فخرفروشی پیرها و سالمندان به یکدیگر است، درباره تعدد فرزندان و میزان قابل توجه موفقیت آنهاست.یعنی به طور قطع اگر در داستانی همان اول کار با این مواجه شدید که یک سالمند دارد از بچه‌های زیاد و درس‌خوانده و باپرستیژش تعریف می‌کند، مطمئن باشید که بعدش قرار است از بی‌مهری اولاد و ناشکری و قدرناشناسی‌اش گفته شود‌. برای گفتن از مفاهیم پرکاربرد سراغ داستان‌های تازه بروید و راه رفتن بر جاده‌ای قبلا هزاران پا آن را کوفته و هموار کرده‌اند هرگز قادر نیست مهارت‌ها و توانایی شما را در نوشتن نشان دهد. تنها تقلیدی کورکورانه را نشان می‌دهد. از این‌ها گذشته اگر به سراغ اصل متن شما برویم، نکته قابل اعتنا شکل روایت و انتخاب راوی شماست. داستان با دیالوگ شروع می‌شود. بعد از آن راوی دانای کل وارد می‌شود و از حال و اوضاع روحی یکی از پیرزن‌ها می‌گوید. اما فقط در همان یک خط عالم بر همه چیز است. باز عقب می‌نشیند و نه چیزی می‌داند و نه چیزی تعریف می‌کند. فقط به روایت آنچه که می‌بیند و می‌شنود بسنده می‌کند. درباره پایانبندی داستان، درست است که به شکل غافلگیرکننده‌ای عمل کرده‌اید اما از آنجا که داستان کاملا تکراری و کلیشه‌ای است پایان غافلگیر کننده هم کارکرد خود را از دست می‌دهد. قبل از اینکه داستانی را شروع کنید، از خودتان بپرسید که داستان شما چقدر در ایجاد نگاهی تازه و جدید در راستای مضمون مورد نظر شما موفق است؟ آیا این داستان قرار است طرحی نو دراندازد؟ باید دغدغه داستان برای شما و در عین حال برای مخاطبتان درونی بشود. با ان همراه شوند و هیچ چیز به اندازه داستان‌های شعارزده مخاطب را پس نمی‌زند. متاسفانه داستان‌های شعاری کارکرد خود را در این دوره از دست داده‌اند و مخاطب زبده و نخبه این روزگار باید بداند که شما قصد متقاعد کردن او برای همراهی با خودش را ندارید و قصد ندارید از احساسات او برای همراه کردنش سوءاستفاده کنید. شما کلمات را خوب می‌شناسید و بلدید آنها را در کنار هم بچینید تا ترکیبی دلنشین حاصل شود، تنها باید دقت کنید و سخت‌گیر باشید که با رونویسی از داستان‌های کهنه انرژی و توانتان را به هدر ندهید. منتظرم این داستان را با یک بازنویسی اساسی مجددا بخوانم.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۱
ایرج بایرامی » چهارشنبه 04 دی 1398
«متاسفانه داستان‌های شعاری کارکرد خود را در این دوره از دست داده‌اند و مخاطب باید بداند که شما قصد متقاعد کردن او برای همراهی با خودش را ندارید و قصد ندارید از احساسات او برای همراه کردنش سوءاستفاده کنید.»

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت