نثر را فنی و اصولی پیاده کنید




عنوان داستان : ترس ترسان در پی آن پاسخ مرموز
نویسنده داستان : محمدمهدی تودشکی

بازدید نه روزه داشت تمام می‌شد.مرد تا وارد سالن غذاخوری شد زن را دید که مثل قبل پشت میز کنار پنجره نشسته،سوپ می‌خورد.مثل قبل به او لبخند زد، اوهم در جوابش لبخند زد.
از دفعه‌های پیش غذایش را آهسته‌تر میخورد، زیرچشمی زن را می‌پایید.
زن گفت دوباره سوپ بیاورند، به تصویر مرد در شیشه نگاه می‌کرد.
بیرون ساختمان پایین راه‌پله ایستادند. مرد سیگاری آتش زد.
_دوره خوبی بود.
زن سر تکان داد.
_آن طرفی می‌روید؟
ضربان قلب زن تند شد.همراهش میامد؟
مرد فکر کرد چرا بلافاصله جواب نمی‌دهد،جوابش منفی است؟
_بله.
_من هم مثل قبل باید از این طرف بروم.خدانگهدار.
_ خداحافظ.
مرد رفت.ایستاد.به پشت سر نگاه کرد، زن دور می‌شد.
زن سر برگرداند،مرد دور می‌شد.
مرد نبش خیابان ایستاد، دست‌هایش را در جیب مشت کرد.به سمت زن برگشت،تاکسی‌ای جلوی پای زن نگه‌داشت.
زن دستش را از روی دستگیره برداشت.خیره شد به شیشه پنجره.
خبری از مرد نبود.
نقد این داستان از : الهام فلاح
آقای تودشکی سلام. داستان خوبی نوشته اید. خسته نباشید و دست مریزاد. البته که داستانتان کاملا تخت و بدون رویداد است و اصطلاحا پیرنگ محور نیست، اما به خوبی از پس خودش برمی آید و می تواند حرف اصلی را بزند. تنها اشکالی که وجود دارد تمیز نبودن و ناپیراستگی متن است. یعنی چه؟ نوع نگارش و نثر داستان جوری است که نمی توان فهمید گوینده هر بحش چه کسی است. مخصوصا در بخشی که به شدت تعیین‌کننده است. همان جایی که پرسش های اساسی رخ می‌دهد دقیقا خواننده گیج می‌شود که پرسش‌‌کننده کیست و پاسخ دهنده چه کسی. شاید با کمی دست کشیدن به سر و روی نثر و شکل فنی متن می شد از این مشکل پیشگیری کرد. نکته مهمی که باید به آن توجه ویژه داشته باشید، راوی داستان است. راوی داستان در اولین جمله هم به زمان و هم مکان اشاره می‌کند و این یعنی اشراف کامل به وضعیت داستانی زن و مرد دارد. و این تنها از راوی دانای کل برمی‌آید این در حالی است که راوی داستان بعد از این گزاره خبری از حالت دانای کل بودن خارج می‌شود و تنها یک راوی سینمایی می‌شود که هرچه را می‌بیند روایت می‌کند. ولی باز در میانه داستان یادش می‌آید که دانای کل است و باید همه چیز را بداند. اما باز هم همان دانای کل نامحدودی نمی‌شود که در ابتدا بوده است. بلکه تنها راوی‌ای خواهد شد که محدود به یکی از شخصیت‌هاست و از دورن او و اضطراب و تشویش او خبر دارد. این پرش‌های راوی از حالتی به حالت دیگر کاملا اشتباه است و داستان را نابود می‌کند. در داستان‌نویسی اصلی هست که همیشه تاکید دارد بر اینکه «نگو، نشان بده» و بر اساس همین اصل شاید باید اقامت این زن و مرد را در یک دوره نه روزه نشان می‌دادید یا حتی استرس و انتظاز و تشویش را. داستان خیلی خوب است و مضمون درستی دارد. اینکه انسان‌ها چطور فرصت‌هایی را که ممکن است تنها یک بار در زندگی مقابل‌شان قرار گیرد را از دست بدهند. اما اشکالات اجرا داستان را خراب کرده و این جای تاسف دارد. از شما می‌خواهم این داستان را بازنویسی کنید. ابدا لازم نیست به آن اکت داستانی یا یک رویداد دراماتیک بیفزایید. تنها همین داستان فعلی را با نثر سالم و شفاف و رعایت قواعد مربوط به راوی‌ای که در انتها برای داستانتان برمی‌گزینید بازنویسی کنید. مسلما مینیمال خوب و تاثیرگذاری خواهد شد. پیروز باشید.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت