دنبال سوژه بیات شده نباشید




عنوان داستان : کافه رویا
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

گفت ؛« بزار رو راست باشیم ، داریم وقت تلف می کنیم.»
گفت : « باید به فکر زن و بچه هات باشی.»
گفت : « تو دیگه پیر شدی ، چهل سالته. »
سیگاری آتش زد . سرش را پایین انداخت . دستهایش را روی شقیق هایش فشار داد.
سیگارش را خاموش کرد . پشت دستش را روی مژه های خیسش کشید. رفت و با یک فنجان قهوه برگشت .
گفت:« اما هر وقت خواستی می تونی بیایی اینجا و قهوتو سفارش بدی .»
لبخند زد : « فقط باید قول بدی پسر خوبی باشی و همیشه روی همین صندلی تک نفره بشینی.»
نقد این داستان از : الهام فلاح
آقای بایرامی سلام. با توجه به اینکه پیش از این چند داستان دیگر هم از شما خوانده‌ام، گمان می‌کنم این داستان باید قدیمی‌تر از داستان‌های دیگری باشد که برای ما فرستاده‌اید. چرا که بسیار از اصل ماهیت داستانی دور است و نتوانسته خود را به مرز ساختار یک داستان حتی نزدیک کند. مهمترین چیز در داستان ساختار فنی داستان است که به آن ظاهر سلامت می‌بخشد و خواندن و درک اصل مضمون را امکان‌پذیر می‌کند. در این متن هرچه که هست قرار است به خواندن ماجرا خاتمه یک رابطه عاطفی بی‌نتیجه ختم شود. مردی است که زن و فرزند دارد و دختری که گویا صاحب کافه است. می‌گویم گویا چون داستان نمی‌تواند از پس ارائه قطعیت بربیاید. همین که فقط اول هر جمله با گفت شروع می‌شود پیدا نیست گوینده کیست و شنوده کی و خب از سوی بعد حتی نمی‌شود مطمئن بود گفت بعدی در ادامه سخن همان گوینده است یا طرف روبرو حرف می‌زند. یا مثلا در جمله از سیگار کشیده و مالیدن شقیقه و خاموش کردن سیگار می‌نویسید و بلافاصله پشت سر آن حتی با رعایت پاراگراف‌بندی که در داستان‌های پینگ‌پنگی بسیار حائز اهمیت هستند، کسی بلند می‌شود و با فنجان قهوه برمی‌گردد. و جمله‌ای که از مرد خواسته می‌شود پسر خوبی باشد که هیچ تجانسی با آن یادآوری سن و سال اول مکالمه هم‌خوانی ندارد و بعدش صندلی یک‌نفره که نمی‌دانم مگر یک صندلی چند نفر ظرفیت دارد؟ اینکه داستانتان سر در هوا باشد و حتی تکلیف خواننده معلوم نباشد که کی به کی است، داستان فرم‌گرا و تکنیکی نخواهد شد. قبل از هرچیز داستان باید بتواند از پس خودش و داستان‌هایش بربیاید. اما در مورد مضمون داستان، قبول کنید که به شدت کلیشه‌ای و کهنه است. حتی استفاده از یک کافه به عنوان لوکیشن داستان، اشاره به سن چهل‌ سالگی و قهوه و زن فداکاری که بالاخره یک جایی فهمیده نمی‌خواهد زندگی کسی را خراب کند، واقعا آنقدر نوشته و نشان داده شده که هیچ چیز جالب و تازه‌ای ندارد و از شدت بیات بودن به نظر باورناپذیر و غیرواقعی می‌آید. لطفا این داستان را با تغییرات اساسی و بازنگری ریشه‌ای بازنویسی کنید. هر چند که کلا به نظرم سوژه ترک روابط این چنینی را باید بسیار هوشمندانه در دل داستان بگذارید که پس نزند. در داستان‌هایی که بیشتر حجم آنها بر عهده دیالوگ است، رعایت پاراگراف و رفتن به سر خط در شفاف شدن ماجرا و فهم اینکه گوینده هر جمله کیست، موثر است.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۲
الهام فلاح » جمعه 13 دی 1398
منتقد داستان
سلام.توضیحات مبسوط شما را خواندم. که از لحاظ حجم چند برابر داستان اصلی بود. بدانید وقتی نقطه پایان داستان را می‌گذارید به مثابه این است که لب‌هایتان را دوخته‌اید.شما به داستانتان سنجاق نمی‌شوید که اینهمه تشریح و توضیح درباره آن بدهید. کماکان معتقدم نوع نگارش به درک درست داستان کمک می‌کند. اصغر فرهادی هزار المان تصویری در اختیار دارد و شما تنها کلمه و قلم. کار شما سخت‌تر و حساس‌تر است. باید یا همین متریال محدود همه آنچه توضیح دادید بیان کنید و بعدش سکوت.
ایرج بایرامی » سه شنبه 10 دی 1398
سلام خانم فلاح نمی‌دانم این نظر به دست شما می رسد یا نه ؟ چرا که پاسخ پرسش‌های مرا نمی دهید . در داستان قبلی هم اشتباها به موضوعی اشاره کرده بودید و بنده یادآوری کرده بودم که بدون نتیجه باقی ماند . این داستان ، حکایت رابطه مرد میانسال دارای زن و فرزند ، با زن جوان صاحب کافه است و مثل هر رابطه ای دارای کشمکش و تنش های خاص خود که قابل تامل و قابل پرداخت می باشد . زن ابتدا حرفهایی می‌زند که گویا قصد پایان دادن به این رابطه را دارد . در پایان سه جمله نخست، توصیف اندکی نیز وجود دارد که حالات روحی و کشمکش‌های درونی زن را منعکس می سازد. در اینجا یک مسئله روانشناسی مطرح است که قضاوت ما را زیر سوال می‌برد. قرار گرفتن اخلاقیات و منطق ما در برابر تمایلات و ناخودآگاهی مان چالش های بسیاری را در زندگی به وجود آورده است . زن می گوید؛ هر وقت خواستی بیا اینجا و قهوتو سفارش بده .»در واقع ورودی این رابطه کاملاً بسته نمی شود و نیمه باز باقی میماند . زیرا مرد می‌تواند فردا و فرداهای دیگر نیز به آنجا برود . (اشاره‌ای غیرمستقیم به غرایز زنانه و خصلت‌های طبیعی زن) عدم سازش با شرایط مرد ظاهراً موقتی است در واقع زن با تردید و احتیاط می خواهد این رابطه را حفظ می کند. البته روبرو شدن با چیزهایی که اخلاقیات و منطق او را آزار می‌دهد کار ساده ای نیست.(اشاره تلویحی ‌به فلسفه اگزیستانسیالیسم) بنابراین راه حلی ارائه می‌دهد « اما هر وقت خواستی بیا اینجا و قهوتو سفارش بده .» اما سکوت مرد ، همچون شیئی بی جان ، که البته کاملا عمدی و آگاهانه توسط نویسنده به او تحمیل شده است، نشانه چیست ؟ این سکوت هر چند ممکن است برای مخاطب آزاردهنده باشد اما تعریف رساتری از مرد ارائه می دهد . مرد در جهان مدرن ، یادگاری با شکوه از گذشته است. سقوطی ست به اعماق نوستالژی که اختیار و آزادی از او سلب شده. گویی یک عروسک خیمه شب بازی است. بعد لحن زن تغییر می کند ؛ او که مرد را ابتدا پیر توصیف کرده بود ، در انتها پسر خطاب می‌کند .در واقع صفت پیری فقط برای اقناع منطق وجدانی زن به کار رفته . چون واقعاً مرد چهل ساله پیر نیست . اشاره به صندلی تک نفره یا میز تک نفره(شاید اصطلاحات بهتری هم وجود داشته باشد) نکته کلیدی این داستانک است. زن بدرستی می داند که مرد آن اندازه از جذابیت های مردانه برخوردار است که ممکن است نظر دیگری را به خود جلب کند و چون رقیب را تاب نمی آورد، بنابراین دست به آرایش صحنه می زند و از او قول می گیرد که هر وقت آمد ، فقط روی همین صندلی بنشیند. شاید که امکان نشستن شخص دیگری به طور اتفاقی در کنار او ممکن نباشد. این محدودیتی که زن برای مرد ایجاد می کند ، امید بازگشت خود را نیز تسهیل می‌کند . رابطه آن دو پایان نمی پذیرد بلکه کاملاً کنترل شده توسط زن، ادامه می‌یابد. چنین مضامینی امروزه تعاریف جدیدی از روابط انسان‌ها ارائه می‌کند و مخاطب را با لایه‌های زیرین شخصیت آدمی آشنا می سازد و کاربرد بسیاری در ادبیات و سینما دارد . موفق ترین کارگردان سینمای ایران آقای اصغر فرهادی نگاه دقیق و روانشناختی به این گونه مضامین دارد، که یکی از مولفه های سینمای معاصر است . قطعاً ارائه همه این مفاهیم در یک داستانک باید کار دشواری باشد . البته هرچند این داستان با شکست روبرو شده است .اما بنده روی جملات، لحن راوی، پیرنگ و ...ساعت‌ها کار کرده ام و برای تک تک واژه ها توضیح دارم . در همین سایت بعضی از دوستان، داستان‌هایی را می‌نویسند که بنده به عنوان مخاطب به ایشان یادآور می‌شوم ؛ که مثلاً جایگاه این کلمه در این جمله چیست؟ یا نویسنده با این داستان قصد ارائه چه چیزی را دارد؟ برخی از آنها هیچ پاسخی به سوال من ندارند. فقط تشکر می کنند که داستان شان مطالعه شده است. بنده نیز بابت مطالعه این داستان از شما ممنونم ارادتمند شما بایرامی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت