سهل و ممتنع بودن میکروفیکشن




عنوان داستان : جوانی
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

بالاخره دکمه ها را باز کرد و تمام لباسهایش را از تن اش در آورد.
حالا دیگر نه قابل رویت بود و نه می شد لمسش کرد .
به ناچار پیراهنش را برداشتم و بو کردم.عطر همیشگی اش هم ، بوی نا میداد .
نقد این داستان از : الهام فلاح
داستانک یا فلش فیکشن یا سادن فیکشن یا میکروفیکشن و به‌طور کلی داستان مینی‌مال باید در یک و در موارد نادری سه تا پنج دقیقه خوانده شود. بیشتر آن‌ها پلات ندارند و اگر داشته باشند، ساده است؛ به حدى ساده که گویى اصلاً اتفاقى نیفتاده است. این پلات ساده، باید در زمان و مکان محدودى شکل بگیرد، البته می‌توان با ذکر یک یا چند کلمه به زمان طولانى هم اشاره کرد (براى نمونه: جنگ دوم جهانى تمام شده بود که...) اما خود روایت باید در زمانى کمتر از یک روز یا حتی چند ساعت و گاهى چند دقیقه تمام شود. از همین جا می‌‏توان نتیجه گرفت که اگر داستان کوتاه برشى از زندگى است، داستان مینی‌مالیستی، برشى «ناگهانى» و بسیار محدود‌تر از زندگى است و باید چنان کوتاه باشد که تأثیر احساسى‏اش قوى به نظر برسد. مرکز ثقل این داستان یک شخصیت یا یک رخداد است. اگر در داستان کوتاه، حداکثر فقط نگاه شخصیت متحول می‌‏شود (و نه کاراکترش)، در داستان مینی‌مال همین هم ممکن است پیش نیاید. با این حال باید دلمشغولى‏‌ها، نگرانى‏‌ها و دغدغه‏‌هاى انسان را به نمایش بگذارد، پدیده‌‏هایى مانند عشق، سرخوردگى، امید و مرگ را - اما نباید از مضامین اخلاقى، سیاسى و فلسفى برخوردار شود و یا نتیجه‏‌گیرى کند.
فلش‌فیکشن‌ها چند سالی‌ست که مورد توجه واقع شده اند و در مجامع ادبی به عنوان نوعی از ادبیات داستانی رشد چشمگیری داشته‌‌اند. اینجاست که به یک مرتبه فلش فیکشن از زیر بار غرابتش شانه خالی می‌کند تا بتواند همانند قطعات برگزیده ادبی- تبلیغاتی، چالش برانگیز و هوشمند از یک کتاب٬ پذیرای جایگاه جدیدی باشد. اکنون تعداد قابل توجهی از نشریات ادبی٬ چه مکتوب و چه آنلاین- برخی به طور اختصاصی- فلش فیکشن را کانون توجه خود قرار داده‌اند. حالا برسیم به متن میکروفیکشن شما. مسلکا اگر عنوان جوانی را اول متن ننوشته‌ بودید ابدا هیچ تلقی و دریافتی به خواننده منتقل نمی‌کرد. بیشت شبیه حرف زدن درباره رخت و لباس آدمی است که درحال مرگ است و در خط آخر مرگ وقوع یافته و حالا دیگر لباس‌های مرده، تنها بر جا مانده که شکی هم نیست که بوی نا بگیرند. اما ربط مضمون جوانی و از کف دادن آن و رسیدن به سن پیری و سالخوردگی را از داستان نمی‌توان یافت. بسیار زیاد پیش آمده که دوستان نگارش میکروفیکشن را با خلاصه کردن، حذف و نیمه و ابتر رها کردن ماجرا اشتباه می‌گیرند. گویی یک پاک‌کن برداشته و به طور تصادفی بیشتر از نیمی از داستان را پاک کرده و آنچه را مانده فلش فیکشن می‌نامند. ابدا این‌طور نیست. کافی است مطالعات مبسوطی درباره نمونه‌های درخشان فلش قیکشن داشته باشید تا ببینید در عین کوتاه بودن کاملا رسا و خودبسنده هستند و به همان صورت قادرند خود را به طور تمام و کمال به خواننده عرضه کنند و دری رو به جهان داستان و مضمون خود بگشایند. فلش فیکشن، جوشش یکباره و شعر گونه درباره یک مفهوم نیست؛ مسلما کپشن اینستاگرامی هم نیست اما مسلما برعکس این گزاره می‌تواند صحیح باشد. بسیاری از کپشن‌های اینستاگرامی و یا حتی متن‌های کوتاه توییت‌شده می‌توانند فلش‌فیکشن باشند.این نکته را متذکر شوم که مسلما و قطعا هرقدر حجم داستان شما کمتر باشد، نوشتن آن سخت‌تر و فنی‌تر و نیاز به تسلط کامل بر اصول آن قالب داستانی را دارد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت