چرایی موجودیت داستان استعاری




عنوان داستان : شمعدونی جوکر
نویسنده داستان : ایمان تکراری

یکی بود یکی نبود، دختری به نام سارا در شهر سارایبو زندگی می کرد او آرزو داشت اولین ماشین 2020 را بخرد. او نمی دانست اولین ماشین 2020 چه ماشینی است به همین دلیل به سراغ گوگل رفت تا جواب سوالش را پیدا کند.
گوگل گفت اولین ماشین 2020 برای جوکر است. سارا که از این خبر بسیار هیجان زده شده بود از گوگل پرسید چه طور می توانم او را پیدا کنم. گوگل گفت: جوکر در حال به آتش کشیدن جنگل های استرالیاست. سارا گفت: چرا این کار را می کند. گوگل گفت: اگر تمام جنگل های استرالیا آتش بگیرد، شمعدونی افسانه ای روشن می شود. سارا گفت: شمعدونی افسانه ای چیست؟ گوگل گفت: یک شمعدونی بزرگ که شیطان در هنگام هبوطش به زمین آن را زیر جنگل های استرالیا کاشته است. زمانی که شمعدونی افسانه ای روشن شود تمام انسان ها جادو شده و تبدیل به حیوانات ریز و درشت می شوند. سارا که دیگر به ماشین 2020 فکر نمی کرد گفت: جوکر واقعا یک خارجی است. گوگل پرسید: منظورت چیست؟ سارا گفت: یعنی واقعا از انسانیت خارج شده است.
نقد این داستان از : الهام فلاح
آقای تکراری سلام. داستان شما را چند بار خواندم. سردرگمی شما میان گفتن و نگفتن در داستان مشهود است. اینکه خواسته‌اید حرفی را با استعارات و به صورت نمادین بزنید، اما نمادهایتان کارآمد نیستند. متن شما به شدت برآمده از موج رویدادهای عجیب و وحشتناک این روزهای جهان است و البته همه‌گیر شدن فیلم سینمایی جوکر. آخرین نسخه جوکر که طبق همان اصل شخصیت‌پردازی اولیه این کارکتر، قرار نیست جز شر و عصیان و هنجارشکنی چیزی از او ببینیم. اما واقعا در داستان‌های استعاری هم باید بدانید استعاراتی که به کار می‌برید آیا به قدر کافی رسا هستند؟ آیا رسالت خود را در انتقال اصل ماجرای نهفته در لایه زیرین برآورده می‌کنند؟ سارایوو... مکان داستان سارایوو است؟ چرا سارایوو؟ پیامبر همه‌چیز دان داستان شما گوگل است؟ گوگل از حد یک موتور جستجو فراتر رفته و عملا در دیالوگ و گفتگو دینامیک با دختر داستان است. بعد داستان جهش می‌کند به استرالیا و آتش‌سوزی آن هم وقتی که ابدا چیز درباره ماشین 2020 و ارتباطش با جوکر و عملکر و خصوصیات آن چیزی آشکار نمی‌کند. بعد از آن باز هم نماد دیگری وارد داستان می‌شود. گل شمعدانی. چرا شمعدانی؟ می‌بینید؟ داستان شما پر از نماد است که نمی‌توان ربطشان را به هم پیدا کرد. و این میان حکم اصلی داستان شما تبدیل ذات انسان به خوی درنده و وحشی حیوانی است آن‌هم درست بعد از آتش‌سوزی استرالیا. داستان‌های سمبلیک زمانی کاربرد دارند که نویسنده به هر علتی از بیان صریح موضوعی معذور است. این نوع نگارش را بسیار زیاد در اشعار ملک‌الشعرای بهار یا پروین اعتصامی ببینیم. در داستان‌های جمال‌زاده یا دهخدا و حتی صمد بهرنگی. نقد اجتماعی به وضعیت نابسامان روزگار این شاعران و نویسندگان آنها را مجبور می‌کرد به این شکل از نوشتن روی بیاورند. اما این نوع نگارش باید بسیار هوشمندانه صورت بپذیرد تا نیاز به دانش عجیب و غریب نشانه‌شناسی نداشته باشد. متاسفانه داستان شما در این زمینه درست عمل نکرده و غیر از این ابدا ساختار داستان کوتاه را هم ندارد. یعنی مقدمه و بزنگاه و پایانبندی. یک داستان کوتاه هم نیازمند حداقل المان‌ها برای احراز موجودیت خود به عنوان یک داستان هست، که شاید کمترین آن شخصیت‌پردازی و داشتن مفهوم و اندیشه باشد. باید در داستانتان، با هر حجمی که باشد، حتی در اندازه یک میکروفیکشن این ملزومات هویتی داستان را رعایت کنید. امیدوارم در داستان‌های بعدی نمونه‌های سالم‌تری از ادبیات استعاری را از شما ببینم. چیزی که با خواندن آن بتوان به راحتی مضمون کلی داستان را درک و دریافت کرد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت