جای مخاطب فکر نکنید




عنوان داستان : مقصر
نویسنده داستان : ایمان تکراری

انگشتش را با تحیر روی پیشانی اش کشید. به صداقت آینه ایمان داشت ولی نمی توانست اولین چروک صورتش را باور کند.
نمی دانست چگونه باید از شر این خط کم عمق راحت شود. تصمیمش را گرفت باید مقصر را می کشت. با سر به آینه ضربه زد.
چروک ها با خون پر شدند. آینه هم شکست.
نقد این داستان از : الهام فلاح
آقای تکراری سلام. ساده‌گرایی یا مینیمالیسم یکی از مکتب‌های هنری است. برآمده از قرن حاضر. وقتی اسم مینیمال به میان می‌آید اولین چیزی که به ذهن متبادر می‌شود مسئله حجم و وسعت داستان است. حال آنکه این یکی از ابعاد داستان مینیمال است. داستان مینیمال بیشتر از اینکه شخصیت‌محور باشد بر اساس بیان مضامینی چون عشق، نفرت، جنگ، صلح، خشم، آزردگی، فقر و ... سایر مفاهیم اساسی بشری است. روایتی صاعقه‌وار که از بیان هر گونه کلمه اضافی خودداری می‌کند. نویسنده داستان مینیمال در عین تبحر و توانایی شگفت خود به موجزترین شکل ممکن از پس روایت داستانی با کمینه کلمات برخواهد آمد و بالطبع همین امر، نگارش داستان مینیمال را بسیار دشوارتر و پیچیده‌تر از داستان‌هایی مطول‌تر می‌کند. اما درباره داستان شما... عنوان داستان مقصر است. بعد در داستان به بیان قاطع، راوی می‌گوید با کله کوباندن شخصیت داستان قرار است مقصر ایجاد آن چین روی پیشانی را نابود کند. اولا در نظر داشته باشید به هیچ‌وجه راوی در داستان مینیمال توضیح و تبیین نمی‌کند. راوی تنها نشان می‌دهد و از راهنمایی ذهن خواننده به درک و دریافتی هم‌سو با آنچه خودش مد نظر دارد کاملا اشتباه است. دوما اینکه راوی آینه را مقصر ایجاد چین و چروک روی پیشانی شخصیت داستان می‌داند فرضیه‌ای کاملا اشتباه است. مگر اینکه راوی هم به مانند کارکتر داستان عقل سلیم نداشته باشد. و فکر کند با از بین برده آینه چروک هم از بین می‌رود. حالا بیایید به این فکر کنید که به جای راوی دانای کل بودن یک راوی سینمایی انتخاب می‌کردید. و داستان را اینگونه می‌نوشتید: « انگشتش را با تحیر روی پیشانی اش کشید. صورت بهت‌ز‌ده‌اش را به آینه نزدیک‌تر کرد. محکمتر به چین پیشانی دست کشید. به آینه خیره شد. درست به چین کم‌عمق روی پیشانی. یکباره با سر به آینه ضربه زد. چروک پیشانی با خون پر شد.»
در این داستان یک پریشان‌حال عصبی را می‌بینیم که از دیدن یک چروک روی پیشانی به خشم آمده و دنبال مقصر است و خب اشتباه می‌گیرد. آینه مقصر نیست. اما با شکستن آینه صورت مسئله که همان تماشای زوال صورت و نشانه‌های پیری است را پاک می‌کند. این برداشت من است. شما می‌توانید برداشت خودتان را داشته باشید. و اتفاقا این از جذابیت‌های داستان مینیمال است که به هر مخاطبی اجازه می‌دهد ظن خود را از داستان باور کند. گو اینکه اگر من هم بخواهم بنویسم چنین داستان مینیمالی نخواهم نوشت. چون به خودی خود آنقدری بسنده نیست که مرا راضی کند. بلکه بیشتر شبیه یک خرده‌روایت از دل یک داستان بلند است درباره فردی پر از خشم و جنون که می‌تواند از مصادیق شخصیت‌پردازی باشد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت