نامه‌های داستانی




عنوان داستان : برای همسرم
نویسنده داستان : اصغر علیزاده

زهره جان تصدق آن نگاه مهربان شما این نوبه خواستم پیش از آنکه باد خبر را به گوشتان برساند معترف شوم. واقعیتی هست که هم شادم می کند از بیخ دل هم من را می ترساند. ترسی درست مثل آن وقتها که بدون قمه یا چوب وسط معرکه سر در می آوردم. وصل شده اید به صبحم به نیم روزم به خورشید وسط آسمانم. چپ شمایید راست شما. چای را شیرین میکنم انگار در آن دَوران شمایید. دود سیگار را کاش گذاشته بودید بماند برایم. در آن هم حضور دارید. هی مدام جلوی نظرید. شما را از من بگیرند همه چیز را گرفته اند. خورشید و چپ و راست و ظهر و شب را. دیروز از دست خودم کفری شده بودم و توبه شکستم. 7 پیاله بالا انداخته و خواستم ارسلان باشم، تنها یک روز بدون شما. بدون خیالتان. قاپ انداختیم با رفقای قدیم که باختم. این بماند. خبرش را از خودم بشنوید بهتر است. سر گذر بیخود به دار و دسته ی اصغر طوقی گیر دادیم و زدیم و خوردیم. حقیقتش همه اش خوردم چون باز شما جلوی نظر بودید. دستم بالا نمی رفت بکوبم. آبرو نماند و یکجا ریخت؛ سابقه نداشت خاکمال شوم. دست آخر چطور بگویم رویم سیاه. رفتم جایی شبیه... که می دانید. خواستم ثابت کنم زن زن است دیگر. بدون یکیشان هم می شود زندگی کرد. همان دم در رنگم شد زردچوبه، صدایم می لرزید زانویم هم که انگار کره ای باشم از شکم اسب درآمده. ایستادن را انگار بلد نبودم. برگشتم و گذاشتم به دو. تا دم در خانه تان. از دیوار بالا کشیدم حیاط منزلتان را دید زدم. لامروت چارقدتان پهن بود روی رخت. خوب شد کسی ندید. بغض امان نمیدادم خوب سیاحت کنم. شکسته بود. غرض اینکه بدون شما نمی شود. نمی توانم. دیروز خواستم ولی نشد. یعنی دیگر نمی شود. . .
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز سلام. متن بسیار لطیف و شیرینی نوشته‌اید. فارغ از اینکه به کلیشه تکراری لات عاشق مسلک دل‌نازک قمه‌کش و خمار دامن زده‌اید، اما برخی داستان‌ها همیشه شیرین‌اند، حتی اگر بار صدمی باشد که شنیده یا خوانده می‌شوند. مثل همین داستان شما که نامه افشا شده است. ما داستان‌های کوتاه و حتی رمان‌های درخشان زیادی داریم که بر اساس نامه و نامه‌نگاری پیش رفته‌اند و اساسا یکی از قالب‌های پرکاربرد داستان‌نویسی، همین بیان داستانی در قالب نامه است. اما چیزی که مهم است اینکه هر نامه‌ای هرقدر هم پراحساس باشد، و رقت قلب برای خواننده به همراه داشته باشد، پتانسیل داستان بودن را ندارد. یعنی اینکه باید در متن همان نامه، فرستنده برای گیرنده چیزهایی بنویسد که درست عین داستان باشد. در این نامه مرد برای دختری که دلداده اوست شرح می‌دهد که چطور خیال او همه چیز را از او گرفته و حتی دیگر ازپس حریفان خود در یک نزاع خیابانی برنمی‌آید. اما آیا داستانی در لفاف این نامه و عاشقی در پس آن نهفته، روی داده؟ تا خط پایان و ان بالا رفتن ازدیوار خانه محبوب، منتظر بودم یک اکت داستانی و رویدادی که بتوان آن را بزنگاه داستان دانست، رخ بدهد. اما انجا هم هیچ اتفاقی روی نمیدهد جز تماشای پر خسرت چارقد دختر روی بند رخت. این عشق اگر این مرد را در موقعیت عجیبی قرار ندهد، اگر او را سر هیچ دوراهی نگذارد، اگر مرد را مجبور به عملی نکند، چه چیز متمایزی در بطن خود دارد که بتوان آن را شایسته روایت برای باقی دانست؟ روزانه هزاران عاشق برای معشوق خود نامه می‌نویسند و بر عشق خود صحه می‌گذارند، اما این نامه‌های اعتراف جز برای مخاطبان خاص خود برای باقی اوم‌ها چیزی نیستند جز روایت تکراری و کهنه درد عشق. بنابراین یک داستان عاشقانه هم زمانی ارزش نامگذاری به‌عنوان داستان کوتاه تازه و خواندنی را دارد که تفاوتی با همه کلیشه‌های روابط عاطفی داشته باشد. البته که همه اینها از نثر قشنگ و روان متن شما نمی‌کاهد. اما واقعا این متن داستان نیست. حتی شاید می‌شد درباره آن دعوا یا میگساری یا حتی رفتن مرد به خانه‌های فساد یک بزنگاه داستانی ساخت که داستان را از این حالت نامه‌نگاری تخت خارج کند. داستان‌نویسی مهارتی فنی است که با توانایی در جمله‌سازی و نگارش متن‌های شیوا و احساسی فرق دارد. شخصیت نگارنده نامه از تیپ خارج نشده و تیپ یعنی همان کلیت‌های کارکترهای کلیشه‌ای که از فرط تکرار برای همه آشنا هستند. نامه شما زمانی داستان تلقی می‌شود که دست کم شخصیت‌پردازی عمیقی در لایه زیرین آن رخ دهد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت