کدگذاری در داستان مینیمال




عنوان داستان : لکنت
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

لبهایش به لرزه افتاد و عضلات صورتش کشیده تر شد. شروع به ادای کلماتی ناقص و مبهم کرد . ضربان قلبش تندتر شد .نفسش بند آمد . نگاهش را به پایین دوخت.
بازپرس سرش را با تاسف تکان داد و گفت :« هروقت می آیی اینجا ، یک نفر را همراه خودت بیار . تو که نمی تونی درست حرف بزنی.»
آقای مدیر سرش را از پشت ستون پرونده های روی میزش کج کرد ، عینکش را برداشت و به تندی گفت :« پسر جان ، اینهمه رفتن و آمدن به زحمتش می ارزه؟ آخر بخاطر صد هزار تومان !؟»
چند نفر دیگر از توی اتاقشان سرک کشیدند . هر کدام نجواکنان چیزی می گفتند و می خندیدند.

در آستانه در خروجی دادسرا به خیابان ، روی پله ها ایستاد. کت و شلوار گل و گشادی تن اش بود و با نگاه مغمومی لابلای جمعیت را جستجو می کرد .
زن میانسالی پایین پله ها پشت جمعیت ایستاده بود . کیف کوچک و رنگ پریده ای روی دوشش آویزان بود ، آنرا محکم با یک دست به پهلویش چسبانده بود و هر از گاهی مضطربانه به اطرافش نگاه می کرد . پسر را دید و برایش دست تکان داد. پسر از پله ها پایین آمد و مقابل زن ایستاد . بی درنگ به پشت سرش اشاره کرد، بعد به خودش و دستش را روی دهانش گذاشت و سپس پشت دستش را به سمت بالا کشید . خطوط چهره زن عمیقتر شد. پسر سراسیمه پاکت سیگارش را از جیب کتش بیرون آورد و مقابل او گرفت . زن سرش را تکان ریزی داد .
هر دو چشمها را باریک کرده و به ساختمان بزرگ و خاکستری خیره شده بودند ، به نقش های برجسته و حدودا محو ترازویی که زیر لایه های غبار پوشیده شده بود. پسر دست زن را گرفت و پکی به سیگارش زد . دود آبی رنگی بالای سرشان شکلهای عجیب و غریبی را نقش می بست . زن دستش را رها کرد و به سمت پله ها گام برداشت. بالای پله ها ایستاد، روی برگرداند. دهانش باز شد و جای خالی چند تا از دندان هایش نمایان شد. گویی لبخند می زد.
نقد این داستان از : الهام فلاح
آقای بایرامی سلام. قبل از هر سخنی درباره داستانی که نگاشته‌اید، می‌خواهم کمی درباره وظیفه داستان کوتاه و رسالت آن بگویم. داستان کوتاه وقتی به قالب مینیمال درمی‌آید بناست به همان هدفی نائل شود که مینیمال در همه عرصه‌ها پرچم‌دار آن است. یعنی رسیدن به جوهر کلام و مقصود با کمینه کلمات و بیشترین تاثیر. اما آیا این انتخاب باید منجر به الکن ماندن حرف اصلی شود؟ ابدا. وقتی سوژه و طرح داستانی در ذهن شما شکل می‌گیرد و بعد مدتی پرورده می‌شود، در ذهن شما آشنا و کامل است و این بدین معناست که حتی می‌توانید با چند علامت یا کلمات اختصاری که در جایی یادداشت می‌کنید، ذهنتان را به جهان داستانی ساخته شده برگردانید و داستان را به طور کامل یاد بیاورید حال آنکه این چند کلمه یا علامت مسلما برای دیگری هیچ معنا و مفهومی نخواهد داشت. مگر اینکه این کلمات و علائم از لحاظ بصری و کهن‌الگویی معنادار باشد. داستان مینیمال دقیقا همان علایم و کلمات است که باید خواننده‌ای با ذهنی خالی از آنچه مقصود شماست، ارتباط برقرار کند. درواقع باید خواننده بتواند آن را رمزگشایی کند و کدها را دریابد. اینکه چقدر کار برای خواننده آسان و مقدور باشد کاملا بسته به این است که شما چه علایم و کدهایی در داستان مینیمال خود جای‌گذاری کرده‌اید. اگر کدها و علایم کم، و یا اشتباه باشند، آنچه خواننده دریافت می‌کند یا کاملا اشتباه و بی‌ربط با مقصود شماست و یا اینکه حدس و گمانی است که همپوشانی اندکی با آنچه مد نظر شماست دارد. در این داستان اشاره‌ای شده به رفتار نامناسب کارمندان دادگستری با کسی که لکنت دارد. یعنی در بیان خود الکن و ناتوان است. مبلغی که بابت آن به خودش زحمت رفتن و آمدن می‌دهد به نظرشان اندک می‌آید و همه این‌ها سمبل‌هایی بر ناعدالتی است. اما آنچه در داستان ناکارآمد نشان می‌دهد زن داستان است. زن داستان که دندانی برای خندیدن ندارد. و لبخندی نازیبا. پیدا نیست چرا این زن حرکت پایانی را انجام می‌دهد. گفته شده مرد لکنت دارد اما با زن به زبان اشاره مخصوص ناشنوایان حرف می‌زند. این داستان جهان خوبی دارد. به نکات ارزشمندی اشاره شده. اما کدگذاری‌ها غلط هستند. یعنی دقیقا به همانی که خواست شما از طرح این داستان بوده رهنمون نمی‌شوند. برای همین از شما می‌خواهم به کارکرد مینیمال در هنر داستان‌نویسی توجه بیشتری کنید. عنصر سیگار در داستان چه کارکردی دارد؟ جز این است که ذهن مخاطب را به سمتی که نباید، می‌کشاند و از اصل ماجرا دور می‌کند؟ درست است که تعریف کلاسیک داستان مینیمال یعنی کمینه کلمات، اما اگر این ایجاز باعث اختلال در بیان مقصود باشد باید از آن دست شست و از چیزهای دیگری درز گرفت که بود و نبودشان چندان فرقی به حال داستان و اصل موضوع نداشته باشد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت