از کلیشه بپرهیزید




عنوان داستان : .......
نویسنده داستان : فاطمه زنگی آبادی

سیگار نصفه اش را روی میز خاموش کرد، لگدی به صندلی رو به رویش زد که با صدای بدی وارونه شد.
منشی هراسان در را باز کرد که صدای فریاد مرد بلند شد:
_ در و ببند گمشو بیروووون!
به ثانیه نکشید که اثری از دختر بیچاره نبود.
وسایل روی میز را بهم میریخت،دنبال پاکت سیگارش می گشت،بالاخره سیگار را در کشوی میزش پیدا کرد.از شدت عصبانیت دستانش می لرزید و نمیتوانست سیگار را از پاکت بیرون بیاورد،پر از حرص پاکت را مچاله کرد و به گوشه ای پرت کرد.
تلفن را برداشت و به محض شنیدن صدای منشی فریاد کشید:
_ این رجبی کدوم گوریه؟ یک ساعته منو معطل کرده!
_ الان می رسن خدمتتون.
تقه ای به در خورد و رجبی ترسیده و سر به زیر داخل شد
_ نتونستم شماره ای ازشون پیدا کنم،شماره ی قبلی هم خاموشه آقا.
_ پس تو چه غلطی میکردی اینجا؟ مگه تو بازاریاب این خراب شده نیستی؟ شده تا حالا یه مشتری درست و حسابی پیدا کنی؟ بی عرضه ی بی لیاقت.
_ معامله ی قبلی مون که مشکلی نداشتیم باهاشون.
با تمسخر نگاهی به سرتاپای جوان می اندازد:
_ هه، یادم نبود یه کاپی، مدال قهرمانی، چیزی بهت بدم.
_ببخشید، خودم جبران میکنم.
_ تو حسابت یک میلیارد پول داری که چک من فردا برگه نشه؟؟ چرا لالمونی گرفتی؟؟ هاااا؟؟؟
دستانش را محکم روی میز کوبید و فریاد کشید:
_ اخراجی،برو بیرون.
_ولی آقا...
_ گمشو بیرون!
با عصبانیت طول اتاقش راه می رفت و به زمین و زمان بد و بیراه میگفت.
فکر طلبکارها و چک فردا لحظه ای رهایش نمی کرد،تمام وسایل روی میزش را روی زمین ریخت،صدای برخوردشان با زمین تمام اتاق را پر کرد ولی ذره ای در آرام شدنش تاثیر نداشت.
احساس درد و فشار عجیبی در قفسه ی سینه اش احساس کرد،نفس کشیدن برایش سخت و دردناک شد،چشمانش سیاهی رفت و خودش را نزدیک مبل رساند،چشمانش سیاهی رفت و روی مبل افتاد و دیگر چیزی نفهمید.
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز، خانم زنگی آبادی سلام. همانطور که خودتان نیز به درستی اشاره کردید، این متن داستان محسوب نمی‌شود. بلکه یک برش کوتاه است برای نشان دادن حالت روحی و جسمی مردی که گویا در یک معامله یا چیزی شبیه این شکست خورده است. برای ساخت حالت‌های روحی اول از هرچیز از شما می‌خواهم در ذهنتان مرور کنید که مردهایی که تابحال دیده‌اید عصبانیت و خشم خود را چطور بروز می‌دهند. برای این تصویرسازی ذهنی از کلیشه‌هایی که هزاران بار در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی دیده‌اید اکیدا خودداری کنید. به عنوان مثل تحقیر خانم منشی بخت‌برگشته‌ای که فقط بابات سر و صدای آقای مدیر در را باز کرده و بیرون انداختنش درست به اندازه همان کلیشه منشی که پشت سر فرد مزاجم بی ملاحظه وارد دفتر می‌شود و رو به مدیر می‌گوید «من بهشون گفتم شما جلسه دارین» کلیشه‌ای و کهنه است. برای ساخت شخصیت منحصر بفردتان تا جایی که می‌توانید از کلیشه‌های رایج مثل بیرون انداختن منشی و پرت کردن پاکت سیگار و برهم ریختن میز خودداری کنید. بیایید با هم فکر کنیم یک مرد از چه راه های دیگری می‌نواند عصبانیت خودش را بر اثر یک شکست مالی نشان بدهد. پرت کردن موبایلی که دائم زنگ می‌زند، از پریز کشیدن تلفن، باز کردن دکمه بالایی پیرهن، بالا زدن آستین‌ها، فرو بردن سر در کوشن روی مبل چرم گوشه اتاق و بیصدا فریاد کشیدن، از پنجره دفتر کار همه برگه‌ها را پایین ریختن، خاموش کردن خاکستر سیگار روی چرم میز مدیریت، دست کشیدن به سر و صورت، یا هر چیز دیگری شبیه اینها... باید مرد داستان شما به روش خودش عصبانی بشود. پایش را تند تند تکان بدهد، موهای دستش را بکند، گوشه ناخنش را با دندان خون بیاورد، و هر کسی به در اتاق تقه زد فحشی حواله کند بی آنکه حتی بداند کیست. این صحنه کوتاهی که برای نمایش عصبانیت مردی در اثر شکست مالی نوشته‌اید صحنه تازه و خاصی نیست که در ذهن ما باقی بماند. برایتان مثال می‌زنم. جدیدترین نسخه فیلم جوکر فارغ از اینکه آن را بپسندیم یا نه، در ذهن می‌ماند، چرا؟ چون مرد شخصیت اصلی داستان برای فرونشاندن خشم و تحقیر اجتماعی خود به جای شکل همیشگی و تعمیم یافته بزه‌کاری و خشونت دست به کار جدیدی می‌زند. با خنده و یک ظاهر رنگارنگ و دل خوش کنک شروع به قتل و کشتار می‌کند آنهم در حالی که می‌خندد یا می‌رقصد. همین خاص بودن شکل بروز خشم آن را جاودانه و ماندگار می‌کند. مقصودم این نیست که چیزی بسیار عجیب بنویسید که حتی خواننده نفهمد طرف ناراحت است یا خوشحال یا دارد دق‌مرگ می‌شود. اما به شدت از تکرار تیپ‌های شخصیتی برای شخصیت‌پردازی پرهیز کنید.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت