تلاش برای ساختن طنز موقعیت




عنوان داستان : آقاماشاالله و کرونا
نویسنده داستان : مبینا ستاری

اهالی ده خان سولقون با ماسک های دست سازشان که استقلال و خودکفایی شان را با آن به رخ خان دیربلونی ها می کشیدند، نشسته بودند و به حرف های دکتر خوش قدم پیشه درباره ی ویروس جدید شایع شده در کشور گوش می دادند. بدبختانه هر 10 ثانیه، کش یکی از ماسک ها در می رفت و حواس چندانی برای گوش دادن نداشتند.
-اهالی ده، پیشنهاد می کنم چند روزی جایی نرید، دامداری هم نکنید!! خطر واگیر این بیماری خیلی زیاده! یه جورایی کار رو تعطیل کنید ودر خانه بنشید.
ستاد مدیریت حادثه ده که متشکل از آقا ماشاالله، آقا مراد و سوسن خانم بود جلوی ظرف شیرینی نشسته بودند و مسابقه ی "دهن کی بیشتر جا داره" گذاشته بودند که آقا ماشاالله با اعتراض گفت:تعطیلی؟؟ یعنی شما می گی ما همین چارتا گاو و بز رو ول کنیم بریم تو خونه تلوزیون نگاه کنیم؟؟ اون وقت در نظر نمی گیری که خان دیربلونی ها چقدر خوشحال می شن؟؟ اونا می خوان از این طریق به ما آسیب برسونن!! اهالی ده! برای اینکه ما جلوی ضرر و زیان بیشتر رو بگیریم نباید چیزی رو تعطیل کنیم!!خبرا به گوشم رسیده که دوتا از بازیکنای تیم فوتسال خان دیربلون یه مرضی گرفتن خونه نشین شدن!! پس یدالله خان!الان فرصت خوبیه!شما تا هفته ی بعد باید حسابی از بچه ها کار بکشی!!نبینم دیگه کسی حرف از تعطیلی بزنه!! حالا هم همه برید به کار و زندگی تون برسید!!
************
سه روز بعد دکتر خوش قدم پیشه رفت دم خانه آقا ماشاالله. با اینکه احتمال شیوع بیماری هر روز بیشتر می شد، آقا ماشاالله هنوز پافشاری می کرد که چیزی تعطیل نشود.

آقا ماشاالله، طوبی خانم( همسرش) و جمعی از خانم های همسایه مشغول پختن آش نذری بودند.طرف دیگر حیاط، سوسن خانم، بهروز و الناز و خانواده الناز مشغول تست کردن سمنو بودند. بهروز ( پسر آقاماشاالله) در حالی که ملاقه ی دوم سمنو را که دست به دست و دهان به دهان چرخیده بود در دهانش می چپاند فریاد زد: شمسی خانم! شیکرش رو کم ریختی! آقا یدالله! فکر کنم به اندازه ی کافی خوب هم نخورده! آقا یدالله به بازو های پهلوانی اش که 20 سال خودش را درگیر عضلانی کردنشان کرده بود، نگاه کرد و با دلخوری گفت: چی؟؟ دکتر خوش قدم پیشه با دیدن این وضع گفت: یعنی چی آقا ماشاالله!!من به شما می گم اجتماع نرید، بعد اینجا مراسم سمنوپزون راه انداختین؟! آقا ماشاالله که سومین کاسه ی آش را نوش جان می کرد گفت:دیدیم حال و هوای محل خیلی کسل کننده است، گفتیم یه حالی به همسایه ها بدیم.آقای دکتر! شاد زیستن در هر شرایطی از اصول زندگیه! ویکتور نیچه!! اونم که گفته بودی قانون منع رفت و آمد بذارم، بهش فکر کردم با طوبی خانم هم در میون گذاشتم. قرار شد قانون منع رفت و آمد رو برای چهارپایان وضع کنیم. ولی من هنوزم تکرار می کنم، از دوشنبه شرایط باید از عادی هم عادی تر بشه!! این توطئه ی شیاطین و بدخواهان خان دیربلونه!! به من الهام شده که چون بعضی از مردم زیادی تو خونه موندن دارن دچار افسردگی می شن.می خوایم با یدالله خان یه سری برنامه های همگانی و تفریحی برگزار کنیم تا روحیه ی مردم عوض بشه. چون وعده ی سمنو و آبمیوه هم دادیم، فکر کنم بتونیم جمعیت زیادی رو جذب کنیم!!
**********
سه روز بعد
آقاماشاالله،در حالیکه شکم حجیمش کم مانده بود از پایین پیراهن چسبانش بیرون بزند، میکروفون به دست در وسط دایره ای بزرگ که در پارک ده تشکیل شده بود، به عنوان لیدر ایستاده بود و به مردم حرکات ورزشی رقص کمر را آموزش می داد.
-خانوما یه ذره به هم نزدیک تر بشین! مثلا ورزش همگانیه!!
شعله خانم، از جوان های دهه 30 با صدایی که انگار سال ها از گلویش در نیامده و زمخت و کشدار گفت:من نمی خواهم به سوسن خانم نزدیک بشم!! از سال پیش تا حالا هنوز پول سیب زمینی پوست کنده ها رو نداده!! سوسن خانم با فیس و افاده گفت: نه اینکه شما پول مربای چغندر و خیار رو دادی!! آقاماشاالله که چشمانش هم درست نمی دید گفت: مریم خانم شما جاتو با سوسن خانم عوض کن! اخرشم همین شما خانما باعث میشن دشمن نقاط ضعف مون رو بفهمه!! راستی پنجشنبه "انجمن شعر پیشکسوتان ده برگزار میشه. به خاطر اصرار زیاد چندتا جوون، تصمیم بر این گرفته شد که به همه اجازه ی اومدن بدیم.
آقا مراد گفت: یه کف مرتب برای آقا ماشاالله!!
*************
صبح پنجشنبه، 30 نفر در اتاق 12 متری انجمن شعرکیپ تا کیپ نشسته بودند و در تلاش بودند معنای شعر طوبی خانم را که به شکلی شگفت انگیزی فلسفی و رازآلود بود را درک کنند.
لوبیاها را پاک کردم
پیاز را داغ کردم
برنج را صاف کردم
سبزی پلوی شب عید را
ببین چگونه دم کردم
در آینه نگاه کردم
آه !که احساس کودکی کردم
اعضای انجمن و جمعی از حامیان شعر در حالی که "اشک از چشمانشان روان شده بود" برای طوبی خانم دست زدند. آقاماشاالله داشت با احساس خاصی همسرش را تشویق می کرد که تلفنش زنگ خورد.
-به! دکتر خوش قدم پیشه !! چه خبرا؟! ... ما هم خوبیم! با کرونا چطوری؟! ... اره چندتا از کسایی که پریروز اومده بودن ورزش، حالشون بد شده! فکر کنم به خاطر سمنو بوده! به سوسن خانم گفتم شیرین ترش بکنه! حالا همه مون باید بریم عیادت! ...آقا چرا داد می زنی! چندتا سرفه ی خشک که به کسی بر نمی خوره!مقاومت بدنی شون بیشتر میشه!... دادش من! شما نمی دونی که خونه نشینی چقدر زمینه افسردگی و چی چی فرنی رو زیاد می کنه! ما به عنوان مدیریت حادثه ده، موظفیم تو چنین شرایطی برنامه شادی مردم رو مهیا کنیم!... حرف نباشه! فردا آش چارشنبه سوری داریم، پس فردا هم مسابقه ی فوتساله! چند تا مهمونم از خارج ده دعوت کردم که یه گردهمایی در رابطه با این ویروسه برگزار شه. ما به روش خودمون با ویروس مبارزه می کنیم! ....آمار ها بالاتر میره؟ خب تقصیر خودتونه دیگه! گفتم جلسه ی توجیهی و رفع اشکال بذاریم! الان خیلی از مردم نمی دونند ماسک بزنند یا نزنند! یا می زنند، چطوری بزنن! مثلا خود من! نمی دونم بندهای پایین رو ببندم یا بندهای بالا رو! یا هر دوتا با هم!... آقا من خانمم رواشناسی گیاهان خونده!برنامه های ما همش بر اساس نظرات کارشناسی ایشونه،... آقا من نمی دونم، یه دوروهیدرامینی، سرفکسیمی چیزی بدید! راستی دیگه نبینم این انترن کلاس اولی رو به عنوان نماینده بفرستی تو جلسه های ما! هر چیزی سلسله مراتبی داره! من با رییس بیمارستان کمتر، ملاقات نمی کنم!
و گوشی را قطع کرد.
******************
آقاماشاالله گفت: دوستان به جلسه ی توجیهی و رفع اشکال معضل کرونا خوش آمدید.لطفا شیرینی ها رو سریع تر میل بفرمایید. ایشون دکتر نخستین احترام زادگان هستن پدرشون هم از دستفروشای بامرام!! و ... دکتر احترام زادگان صحبت آقاماشاالله را قطع کرد و گفت: خب، شما از کرونا چی می دونید؟؟ همه گوشی به دست و شیرینی در دهان، متفکرانه به دنبال جواب گشتند.
یکی گفت: نوع جدید سیب زمینیه؟ کس دیگری گفت: از چهارپایان پیش از ظهور دایناسور ها؟؟! -مدل جدید پراید نیست؟! دکتر با تعجب به آقاماشاالله نگاه کرد. آقاماشاالله دستپاچه گفت: یه نوع گوشی نبود؟! دکتر آهی از سر ناراحتی سر داد وهمانند مجری های تلویزیون با صدایی رسمی گفت: بیماری کوید-19 موسوم به کرونا هفتمین نوع خانواده کروناست که اخیرا در یکی از شهرهای چین آغاز، و اکنون در کل جهان گسترده شده است. تا جایی که بنده اطلاع دارم، روستای شما تا الان 76 تا مبتلا داره. چرا شما مثل خان دیربلون تعطیلی اعلام نکردین؟! سرعت شیوع این ویروس خیلی زیاده! آقاماشاالله با اعتماد به نفس، سرش را بالا گرفت و گفت: آقای دکتر! ما از ویروس فرار نمی کنیم، ویروس از ما فرار می کنه! اما متاسفانه جمعی از اهالی با توجه به توصیه های اکید بنده، ورزش همگانی و محفل شعر نیامدن و با ما همکاری نکردن تا ویروس رو شکست بدیم! آخه می دونید روستای ما به مهمانوازی از هر چیزی معروفه! به همین خاطر ، اِاِاِاِ آقا شما چقدر سرفه میکنید! آقا جمشید بعد از یک عطسه ی نهایی دچار تنگی نفس شد!! - اِاِ بعد از 78 سال رفاقت، نمی دونستیم آسم داره! دکتر احترام زادگان رفت کنارش و دستش را روی پیشانی آقا جمشید گذاشت.
-آسم چیه! کروناست! تب داره! یکی یه آمبولانس خبر کنه!
هر چند ثانیه، یکی سرفه می کرد. چند دقیقه بعد کل جمعیت مشغول سرفه کردن بودند. دکتر خوش قدم پیشه با عصبانیت وارد شد و گفت: بفرما آقاماشاالله! شدن 110 نفر! به علاوه ی تمام کسایی که اینجان! آقاماشاالله می خواست دوباره سر حرفش پافشاری کند که سرفه، صدای او را بست.
نقد این داستان از : احسان رضایی
سلام، این سومین داستان طنزی است که با محوریت اهالی روستای خان سولقون و آقای ماشاالله نیک‌طینت خوش‌مرام چمن‌قلی به پایگاه نقد داستان فرستاده‌اید. همین موضوع نشان می‌دهد که نوشتن برای شما جدی است و می‌خواهید این سلسله از داستان‌ها را جدی بگیرید و ادامه دهید. شما استعداد خوبی در طنزپردازی و یافتن موقعیت‌های مناسب برای آفریدن طنز دارید، اما برای نوشتن طنز موفق به چند مساله دیگر هم باید توجه کرد:

اول اینکه ما دو نوع طنز داریم: طنز زبانی و طنز موقعیت. طنز موقعیت یعنی اتفاق یا حرف معمولی در جای غیرمعمول و نامناسب اتفاق بیفتد. مثلاً وسط یک سخنرانی خیلی مهم، تریبون سخنران بشکند و تخته‌هایش وا برود. این اتفاق در موقعیت دیگر خنده‌دار نیست، اما اینجا خنده دار است. نمونه از متن خودتان: «بدبختانه هر 10 ثانیه، کش یکی از ماسک‌ها در می‌رفت و حواس چندانی برای گوش دادن نداشتند.» طنز زبانی اما به بازی‌های زبانی متکی است، تریکب‌های دوپهلو یا عبارتهای تازه. مثل همین فامیلی که برای آقاماشاالله انتخاب کردید، مثل آنجایی از متن بالا که شیرینی خوردن زیاد آقاماشاالله، آقامراد و سوسن‌خانم را به «مسابقۀ "دهن کی بیشتر جا داره"» تعبیر کردید. برای آفریدن یک طنز خوب، باید از هر دوی این روش‌ها استفاده کرد. اما به یاد داشته باشید که ارزش طنز موقعیت بسیار بالاتر است. چون طنز موقعیت اگر خوب ساخته شود، تا مدتها در ذهن مخاطب ماندگار خواهد بود.

دوم اینکه باید توجه داشتبه اشید که طنز نباید به تحقیر منجر شود. اگر محل وقوع طنز یا افراد طنز شما طوری انتخاب شوند که تحقیر یک گروه خاص را در پی داشته باشد، آن وقت شما راه را اشتباه رفته‌اید. چون طنزتان به وادی مقایسه و جبهه‌گیری افراد می‌افتد و به جای توجه به اصل طنز و تکنیک‌ها و ظرایف متن، افراد درگیر حواشی متن می‌شوند. بنابراین حواستان باشد تا اگر با هر کدام از گروه‌های شغلی، اجتماعی و جنسی مختلف شوخی کردید، هم خود شوخی برخورنده نباشد و هم اینکه نمونه‌های معقول از افراد آن گروه را هم در متن داستان داشته باشید.

نکته سوم که به نکته اول مربوط است، دربارۀ اهمیت فضاسازی در طنز و داستان طنز است. شما یک روستا برای روایت داستان‌هایتان انتخاب کرده‌اید. این روستا چه مشخصاتی دارد؟ فاصله‌اش با سایر روستاها و شهرهای اطراف چطور است؟ ده مورد نظر در کوهپایه واقع شده یا دشت؟ مردم روستا چه نوع محصولی می‌کارند؟ آبیاری ده چطوری است؟ نقشۀ ده را می‌دانید؟ چند خانوار در آنجا هستند؟ کدخدای ده چه کسی است؟ ... اگر شما قبلاً به این سوال‌ها فکر کرده باشید، آن وقت موقع نگارش متن می‌توانید از جوابهایشان برای ساخت فضای روستا و طنز موقعیت استفاده کنید. اما در نسخه فعلی، جز تکرار کلمۀ ده و اسم آوردن از گاو و بز در قسمت اول، هیچ نشانه‌ای از وقع این اتفاقات در یک ده نیست و خیلی راحت می‌شود به جای ده، اسم محله یا شهر روی محل وقوع داستان شما گذاشت. بخصوص که روستا، چون خودش سرشار از فضای سبز طبیعی است، پارک ندارد (بند سوم). پس اگر می‌خواهید این سلسله از داستان‌ها را ادامه دهید، حتماً به این موضوع فکر کنید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس و منتقد ادبی. پزشکی خوانده است، ولی اغلب او را به مطالبش در هفته‌نامه «همشهری جوان» می‌شناسند. در نشریات دیگر مثل «همشهری داستان» یا «کرگدن» هم می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
مبینا ستاری » 6 روز پیش
از نقد شما بسیار سپاسگزارم. حتما داستان بازنویسی شده را ازسال میکنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت