مختصر اما داستانی




عنوان داستان : کرونا و مردآزما
نویسنده داستان : شیما پوراسماعیل

شنیده بود دیوی که انسان را با ترسهایش می کُشد ، مردآزما نام دارد .
همیشه از اینکه بر اثر خفگی بمیرد ، می ترسید.
حال که مردآزما را می دید .
فکر کردن به کرونا ، اصلاً به صلاحش نبود .
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم شیما پور‌اسماعیل سلام

هم «کرونا و مردآزما» را خواندم و هم یادداشتی که برای منتقد گذاشته‌اید. در یادداشت اشاره کرده‌اید که این کار را برای مسابقه کلمات علیه کرونا نوشته‌اید. نمی‌دانم این مسابقه، مسابقۀ داستان‌نویسی است و یا مسابقه‌ای است که می‌توان برایش هرمتنی حتی متن غیرداستانی هم نوشت؛ به هر حال آنچه فرستاده‌اید از نظر من داستانک کاملی نیست که دربارۀ دلایل آن توضیح مختصری می‌دهم و به نکاتی اشاره می‌کنم که امیدوارم دست‌کم برای خلق آثار بعدی شما کاربردی و راهگشا باشند. ببینید وقتی می‌گوییم فلش‌فیکشن‌ها یا داستانک‌ها قطعا علاوه بر کوتاه بودن و مختصر بودن، نوعی ساختار ویژه هم مد نظر است. درست است که کوتاه بودن وجه مشترک تمامی آن‌هاست اما در هر حال در کوتاهترین شکل ممکن هم قرار است حسی یا ضربه‌ای حسی به مخاطب وارد کنند. خوب در داستانک‌ها بیشتر از چند جمله یا مثلا بیش از یک پاراگراف در اختیار نداریم مثل همین کاری که شما برای ما فرستاده‌اید یعنی به لحاظ حجم و اندازه اثر درست عمل‌کرده‌اید. داستانک همین قدری است. اتفاق بزرگی هم در کار نیست چون اصلا مجال طرح پیچیده و اتفاق‌‌های بزرگ در اختیار نویسنده نیست. چند جمله بیشتر نیستند اما قرار است همان چند جمله نوعی اتمسفر بسیار فشردۀ داستانی در خودش داشته باشد قرار است با همان چند جمله مقدمه و اوج و پایان داشته باشد. در این نمونه‌ها معمولا اولین جمله یا یکی دو جمله ابتدایی حکم آماده‌سازی مخاطب را دارد به این معنی که می‌خواهد ذهن مخاطب را برای خبر یا ضربۀ نهایی آماده کند و جمله‌ها، کلیتی داستانی یا اتمسفری داستانی دارند. یک نکتۀ مهم دیگر اینکه در این نمونه‌ها حتی یک واژۀ اضافی نداریم. پس جمله‌ها به شدت پیراسته‌اند؛ پیراستگی به معنی حذف تمامی زواید چون عرصه برای زیبایی نثر و زبان هم اصلا گسترده نیست. هر واژه‌ یا حتی حرف اضافه‌ای حذف می‌شود و همیشه باید دید آیا همین جمله را می‌شود به شکل کوتاهتر و شسته‌رفته‌تری نوشت یا خیر. حالا در اینجا چه داریم؟ «شنیده بود دیوی که انسان را با ترسهایش می‌کشد، مردآزما نام دارد.» خوب پس با این پیش‌فرض ذهنی که برای شخصیت تعریف کرده‌اید، خواننده منتظر می‌ماند تا ببیند این آدمی که همیشه او را از مردآزما ترسانده‌اند در مواجه با چه چیزی قرار گرفته است؟ آیا بالاخره با خود مردآزما رو‌به‌رو شده است؟ و آیا حالا متوجه شده مردآزما چیزی هولناک‌تر از تصورات اوست؟ یا تازه دریافته که مردآزما اصلا ترسی ندارد و چیزهایی به مراتب ترسناک‌تر از مردآزما در زندگی وجود دارد؟ و بعد می بینیم که این مرد همیشه از خفگی می‌ترسیده اما...خوب قرار است پایان‌بندی شکل بگیرد و پایان‌بندی چیست؟ «فکر کردن به کرونا اصلا به صلاحش نبود» رابطۀ میان خفگی و کرونا معلوم است اما این پایان‌بندی انتظار مخاطب را برآورده نمی‌کند ضمن اینکه تعدادی از جمله‌ها را کوتاهتر هم می‌شود نوشت مثلا به جای «همیشه از اینکه بر اثر خفگی بمیرد ، می ترسید» می‌شود نوشت: «همیشگی از خفگی می‌ترسید». به مطالعه و تمرین و تلاش ادامه بدهید. منتظر آثار فراوان شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت