موسیقی در نت‌ها نیست




عنوان داستان : کولبر
نویسنده داستان : سعید فلاحی

صدای هراس‌آور گلوله بار دیگر در دل کوهستان پیچید. "ادریس"، کارتن سنگین ماشین‌لباسشویی را که باید می‌برد به دوش گرفته بود و زیر فشار بار، از راه مالروی باریکی گذشت. صدای آه و نالهٔ یکی از دوستانش پشتبند، صدای شلیک گلوله، بلند شده بود؛ امّا "ادریس" از ترس سقوط به دره جرأت نکرد، برگردد، که بفهمد کدام یک از کولبرها هدف تیر قرار گرفته است.
چند نفر از کولبرها زخمی شده بودند. خون سرخشان، برف سفید کوهستان را آغشته کرده بود. تعدادی بر زمین افتاد بودند و تعدادی هم هراسان و مضطرب به راه خود ادامه می‌دادند. یکی از کولبرها به دره سقوط کرد. صدای گلوله و زجهٔ زخمی‌ها از گوشه و کنار به گوش می‌رسید. از ترس گلوله‌ها و برای حفظ جان کسی به فکر کسی نبود.
سربازی پشت تخته سنگی، سنگر گرفته بود. خشابِ خالی‌اش را در آورد و خشاب پری را به اسلحهٔ کلاشینکف‌اش انداخت و دوباره کولبرها را هدف قرار داد. او تنها به این فکر می‌کرد که کی فرمانده مدال افتخار را بر سینه اش خواهد کوبید؟!.
"ادریس" یکبار دیگر از چنگال مرگ گریخت، اما کولبرهای بسیار از مرگ شکست خوردند.
نقد این داستان از : نازنین جودت
آقای سعید فلاحی عزیز، سلام. از اسم میکروفیکشنی که برای پایگاه ارسال کردید، آغاز می‌کنم. شمایی که دو سال است می‌نویسید، بهتر از من می‌دانید که عنوان در داستانک‌ها نه تنها ویترین است بلکه می‌تواند چیزی از محتوا را در خود جای دهد و به درک مفهوم کمک کند. واژه‌ی «کولبر» از آن دست واژه‌هایی است که عمق دارد. یک کلمه است و همین یک کلمه خودش داستان دارد. چه خوب که این کلمه را برای ویترین داستانک استفاده کردید. برای موجز شدن متن، از بکاربردن آن در روایت پرهیز کنید. اجازه دهید این واژه فقط در عنوان باشد. در این صورت هم بار معنایی‌اش بیش‌تر می‌شود هم تأثیرش روی خواننده دو چندان خواهد بود.
داستانک‌ها درون‌مایه‌ی حسی دارند و داستانک شما مملو از احساس است. احساسی که می‌تواند گریبان خواننده را بگیرد و نفس کشیدن را برایش سخت کند، به شرط آن‌که نویسنده در پرداخت هوشمندانه عمل کند. این متن می‌طلبد که سرد روایت شود. موقعیت آن‌قدر بار احساسی دارد که نیازی نیست با استفاده از کلماتی چون: «هراس‌آور، آه و ناله، ترس سقوط، مضطرب، زجه‌ی زخمی‌ها و ...» بخواهید احساس خواننده را نشانه بروید. موتزارت جمله‌ی بسیار پر معنایی دارد. می‌گوید: «موسیقی در نت‌ها نیست. در سکوت میان نت‌هاست.» گاهی سکوت میان کلمات و روایتی سرد و خشک می‌تواند تأثیر عمیق‌تری بر خواننده بگذارد. پیشنهاد می‌کنم در بازنویسی روایت را نمایشی و سرد کنید و اجازه دهید خواننده از این سردی به حسی که موقعیت داستان برایش فراهم کرده برسد.
«کولبر» پتانسیل آن را دارد که داستانک خوب و تأثیرگذاری باشد اما ضربه‌ی پایانی جان ندارد. دلیل این کم جانی را می‌گویم. اول این‌که داستانک از جای خوبی شروع نشده و دوم این‌که جملات پایانی از شدت ضربه کاسته‌اند. بهتر است روایت را از موقعیت سرباز شروع کنید. در ذهن تصورش کنید و ببینید که شروع داستان با موقعیت سربازی که اسلحه‌اش را پر می‌کند و هم‌وطنانش را نشانه می‌رود چقدر درگیر کننده است. احتیاجی نیست به مدال اشاره کنید. سربازی که با این اشتیاق اسلحه‌اش را پر می‌کند و هدف می‌گیرد جان انسان‌ها برایش ارزش ندارد. اجازه دهید خواننده از سفیدخوانی متن به هر هدفی که می‌خواهد برسد. مورد دوم را توضیح می‌دهم. «کولبر» با این جملات تمام می‌شود: «ادریس یک‌بار دیگر از چنگال مرگ گریخت. اما کولبرهای بسیار از مرگ شکست خوردند.» حتما می‌دانید که داستانک در کم ترین استفاده از کلمات به ایجاز می‌رسد. پرداخت باید به شیوه‌ای باشد که خواننده از بخش سفیدخوانی و فاصله‌ی میان کلمات و جملات به کشف برسد. این کشف لذت خوانش را دو چندان می‌کند. وقتی داستانک از جای درستی شروع شود و در پایان بعد از شلیک گلوله‌های سرباز ادریس از گردنه رد شود چه نیازی است که این دو جمله به پایان داستانک وصله شوند. همین دو جمله هم به ایجاز متن لطمه می‌زنند هم از شدت ضربه‌ی پایانی می‌کاهند.
زمان داستان را به حال تغییر دهید. همزمانی رویداد و روایت خواننده و احساسش را درگیر می کند.
آقای فلاحی به شما بابت نوشتن این داستانک تبریک می‌گویم. امیدورام در بازنویسی متن را به موقعیتی که شایسته‌اش برسانید.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت