خودتان ایده‌ها را پرورش دهید.




عنوان داستان : لکه های زرد
نویسنده داستان : ریحانه محمدی

در یک روز سرد زمستانی در کنج یک قهوه خانه قدیمی یک لیوان پلاستیکی جوان و یک لیوان شیشه ای پیر روی میز رنگ و رو رفته قهوه ای با هم گفتگو می کردند:
لیوان پلاستیکی به بدن شفافش اشاره کرد و گفت: من جوان و زیبا هستم ولی تو پر از لکه های زردی.‌
لیوان شیشه ای جواب داد: آدمها اگر مرا بشورند و خشک کنند با وجود سن زیادم از تو زیباتر و شفافتر هستم.
-آدمها حوصله شستن دست و صورت خودشان را ندارند انوقت تو را بشورند؟
بعد قهقهه ای زد و دور خودش چرخید:
- تو دیگر از مد افتادی، پیر و بدرد نخور شده ای.
- من بدرد بخورم ولی این ادمان که ...
- بله اون آدما از ما خوششون می آد، چون ما ارزانتریم.
-اما من و نسل من بادوامتر و باصرفه تریم برای اونا حیف که نمیدونن.
- چه با دوام باشید چه نباشید آدمها این روزها شما را دوست ندارند. این یک حقیقت رو باید قبولش کنی
لیوان شیشه ای آهی کشید و گفت: آدمها خودشان را هم دوست ندارند.
لیوان پلاستیکی جواب داد: ولی ما را خیلی دوست دارند حتی برای مراسم مهمشان هم بجای شما، خیلی از دوستان‌ مرا می برند. ما زندگیشون اسون کردیم.
-اما از اون طرف، به هزار درد و مرضشان انداختید.
لیوان پلاستیکی داد کشید: هی پیر بدرد نخور تو حسودی می کنی؟
هنوز حرفش تمام نشده بود که چای داغی داخل‌لیوان پلاستیکی ریختند. مشتری صبر نکرد و لیوان را بالا برد:
-سوختم، سوختم و لیوان پلاستیکی جر خورده را پرت کرد زیر میز.
لیوان شیشه ای با چشمان لک گرفته اش به سطل زباله پر از لیوان پلاستیکی، زل زد. صدایی او را به خود آورد:
-من جوان و زیباهستم ولی تو پر از لکه های زردی.
نقد این داستان از : مریم اسحاقی
سلام دوست عزیز

در زندگی روزمره ایده‌های زیادی در مسیر ما قرار می‌گیرند که گاهی به کلی مورد غفلت واقع می‌شوند. مواد و مصالح داستانی صرفاً اتفاقاتی نیست که برای نویسنده رخ داده‌است، حوادثی که دیگران برایمان تعریف می‌کنند، داستان‌های روزنامه‌ها، ایده‌های تاریخی و اشیا همه و همه می‌توانند فکرمان را تحریک کنند. ایده از دل احساس رشد می‌کند و احساس جرقه‌ای است که نویسنده را تحریک به نوشتن می‌کند. ایده در شکل خام و اولیه‌اش ممکن است داستان نباشد ولی می‌تواند دست‌مایه‌ای در اختیار ما قرار دهد تا داستان‌مان را بر اساس آن بنا کنیم. همه‌ی این‌ها را از این جهت گفتم که شما ایده‌ی خوبی برای داستان‌تان برگزیده‌اید. در یادداشت‌تان برای منتقد پرسیده‌اید که آیا این متن، داستان است یا ظرفیت تبدیل به داستان را دارد یا خیر.
اجزاء اصلی تشکیل دهنده‌ی داستان، عناصر داستان هستند. نویسنده پی‌رنگی طراحی می‌کند و روند داستان بر اساس درونمایه شکل می‌گیرد. با بهره از عناصری چون گفت‌وگو، شخصیت‌پردازی، فضا آرایی و خلق صحنه؛ جهان داستانی خاص خود را می‌آفریند. در این متن با شخصیت‌هایی غیرجاندار (دو لیوان) مواجه هستیم و شاهد گفت‌وگوی دو لیوان شیشه‌ای و پلاستیکی هستیم که تا پایان متن در برابر هم فخرفروشی می‌کنند و هر یک از مزایای خود و معایب طرف مقابل می‌گوید. باید بگویم ایده‌تان قابلیت تبدیل به داستان را دارد. اتفاقی را بر اساس پی‌رنگ طراحی کرده‌اید. هر چند این اتفاق بسیار ساده‌است. لیوان پلاستیکی (احتمالا لیوان یک‌بار مصرف) با ریختن آب داغ از بین می‌رود. اما مشکل این‌جاست که این اتفاق بسیار تخت و ساده‌است و در سطح مانده است. از طرفی فضاسازی قهوه‌خانه را نداریم. حتا رنگ لیوان پلاستیکی یا هیچ توصیفی از فضا نداریم. همیشه تعادل میان عناصر داستانی مهم است. ایده‌ی دو لیوان که نویسنده به آن‌ها شخصیت داده و با هم گفت‌وگو می‌کنند، ظرفیت عمیق‌تر شدن و چند لایه‌شدن دارد. این خود می‌تواند ایده‌ای آموزشی برای داستان کودکان و نوجوانان باشد. ابتدا باید تصمیم بگیرید که داستان ویژه‌ی نوجوانان است یا خیر. با توجه به نتیجه‌گیری آموزشی در پایان متن می‌توانید با پرداخت عمیق‌تر دیالوگ‌ها روی این موضوع متمرکز شوید. خودتان ایده‌ها را پرورش دهید.ا شاید موازی سازی این ایده با سوژه‌ای دیگر، پرداخت به جزئیات دقیق و ایجاد کشمکش و نقطه‌ی اوج و گره‌گشایی سبب شود این اتفاق ساده، پرداخت بیشتری شود
یادمان باشد گفت‌وگو سبب غنی شدن داستان می‌شود. هرچه دیالوگ‌ها عمیق‌تر و جاندارتر باشند، روح بیشتری به داستان دمیده‌ می‌شود. از سوی دیگر گفت‌وگو باید پیش‌برنده‌ی طرح داستان باشد و عمق شخصیت‌ها و تفکر آن‌ها را آشکار کند. اما این که گفت‌وگو در چه مکانی صورت می‌گیرد و پرداخت به جزئیات و فضاپردازی همه به باورپذیری داستان کمک خواهد کرد.
امیدوارم با مطالعه‌ی فراوان و توجه به تعادل در عناصر داستانی در داستان‌های مختلف خواننده‌ی داستان‌های خوبی از شما باشیم.
باز هم ممنون از شما.

منتقد : مریم اسحاقی

متولد رشت دی ماه 1348 دانش آموخته رشته پزشکی فعالیت وبلاگ نویسی و انتشار نقدها در سایت های ادبی و روزنامه فرهیختگان از سال 81 فعالیت جدی در داستان نویسی از سال 1386



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت