دغدغه‌های تأمل‌برانگیزی که به ابزارهای روایت‌پردازی مؤثرتری نیازمند هستند




عنوان داستان : فتنه‌ی کرونا
نویسنده داستان : زهره ملایی

پدرمحمدجواداعتقادداشت، آدم باید کاردولتی داشته باشدوهرطورکه بود دست پسرش را هم توی آموزش وپرورش بندکرد.
ابتدای کارمحمدجوادشریفی درمناطق محروم بود.اوبه عنوان معلم ابتدایی دردهستان "چاروار"مشغول به کارشد.بچه های چهاریاپنج روستا درروستای چاروارجمع می‌شدندوآقای شریفی جوان موظف بود پایه‌ی اول تاششم را تدریس کند.
همه‌ی بچه های کلاس اوازچهارروستادوازده نفرمی‌شدند.
بچه‌های روستایی،معمولا دانش آموزان سربه‌زیرودرس خوانی هستند،امابارزیادی را روی دوش معلم می گذارند.چون پدرومادراکثرآن‌هابی‌سوادهستندویا آن‌قدردرگیرکشت وکارشان هستندکه وقتی برای درس دادندبه بچه هایشان نمی‌ماند.
امابااین حال آقای شریفی راضی بود.به روستای چاروارآمدودرخانه‌ای که مردم روستا دراختیارش گذاشته بودندزندگی می‌کرد.
همه چیزدرنظراو خوب پیش می‌رفت تااینکه کم کم سروصدای قرنطینه وتعطیلی مدارس به چاروارهم رسید.چارواری‌هاازاین که آقامعلم مدرسه را تعطیل کرده است شاکی بودند.بچه‌های آن‌هاداشتندبی‌سوادبارمی‌آمدندومعلم هم پولش راسرماه می‌گرفت.روستایی جماعت باج به کسی نمی‌دهدوحرفش را رک وروراست می‌زند.
شریفی جوان همه‌ی زورش رازد که به مردم بگویداین بیماری وتعطیلی تقصیراونیست.تااین که بالاخره بخش نامه‌ای آمد،مبنی براین که باید به صورت مجازی تدریس انجام شود.خوشبختانه پای اینترنت به چاروارهم رسیده بود.اماغیرت چارواری‌ها نمی‌گذاشت که معلم ازداخل خانه توی شهربنشیندوبه بچه‌هایشان درس بدهد.اصلامگراین طوری هم بچه درس‌خوان می‌شد؟
آقای شریفی مجبورشد شال‌کلاه کندوروش تدریس آنلاین را به تک‌تک دانش‌آموزانش والبته پدرومادرهایشان توضیح دهد.
سه نفرازبچه‌هاکه اهل روستای قیوچ بودندبه اینترنت دسترسی نداشتند.
فاصله‌ی قیوچ تا چاروارهفت یا هشت کیلومتربود،آقای شریفی تصمیم گرفت تا این سه دانش آموز رابه صورت حضوری وطرف بعدازظهرآموزش بدهد.
این خبر به گوش اهالی چارواررسید.چندنفرازجوان‌ترها سراغ ریش‌سفید هارفتندوبه این ترتیب توطئه‌ای چیده شد،که چه نشسته اید که قراراست قیوچ بشود مرکز وماچارواری‌هاهم بشویم رعیت قیوچی جماعت!
هنوز سر شب بود،آقامعلم جوان، تازه ازقیوچ برگشته بود ومشغول دم کردن چای برای خودش بودکه چندتایی ازمردهای چاروارمهمانش شدند.سرکرده‌ی همه‌ی آن‌ها واحتمالا کسی که این الم شنگه رابه پاکرده بود،کسی جزآقاولی پسرسیدحسن نبود.
آقاولی که داخل شد بقیه هم پشت سرش باصورت هایی گره خورده‌ وارد خانه‌ی آقامعلم شدند.آقاولی خودش بچه‌مدرسه‌ای نداشت اما درهمه‌ی کارهای مربوط به مدرسه دخالت می‌کرد.
هنوز هم فکر می‌کردسیدحسن خدابیامرزکدخداست اوهم پسرش.
دستی به ریش وسبیل‌های جوگندمی‌اش کشیدوگفت:
-ببین آقا معلم مامی دونیم که این بازی واین مریضی رو دولت سرمادرآورده که آقایی چارواری ها رو ازدستشون دربیاره و دودستی تقدیم قیوچی جماعت بکنه!شمام شدی ملعبه‌ی دستشون!ولی دارم بهت می‌گم پاتوازاین معرکه بکش بیرون!این مردم رو که می‌بینی هرکدوم یکی یه چماق زیرپاچه‌شون قایم کردند،فقط کافیه که ازفردا یکی خبربرسونه پاشدی رفتی قیوچ...
به همین شب عزیزیه قیوچی زنده نمی‌مونه!
آقای شریفی دست وپایش راحسابی گم کرده بودواصلا نمی دانست که باید چه طورقضیه راتوضیح بدهد.ازمردهایی که به خانه‌ی اوآمده بودندفقط دونفرشان پدرشاگردهای اوبودندوبقیه انگارفقط‌آمده بودندبرای دعوا!سعی کردباچرب زبانی راضی‌شان کند.امامثل این‌که گوش آن‌ها درهمه‌ی سال‌هایی که گذرانده بودند،پرشده بودازبالاتربودن چارواری نسبت به قیوچی!
کروناوآموزش ازراه دور وبی گناهی بچه‌های قیوچی همه‌اش حرف مفت بود.آن شب بعدازرفتن چارواری‌ها آقای شریفی تا دم صبح به این معضل وجدید وراه چاره‌اش فکرکرد.
درنهایت آقای شریفی بعدازشرح مفصل مشکل پیش آمده چاره‌ی کاررااین گونه نوشت:
"دربرهه‌ی حساس کنونی که مردم،به ویژه اقشارضعیف‌ترتحت فشارهستندبهتراست برای جلوگیری ازهرج ومرج وایجاداختلافات قومی قبیله ای،این جانب محمدجوادشریفی کمافی‌سابق کلاس های اول تا ششم رابه صورت حضوری درمدرسه‌ی چارواربرگزارنمایم.البته بارعایت فاصله‌ی اجتماعی ودرمحیطی کاملا بازتابیماری دانش‌آموزان راتهدیدنکند."
یک هفته بعدازاین نامه وبررسی اوضاع توسط بازرس آموزش‌و پرورش منطقه کلاس های اول تاششم درحیاط مدرسه‌ی چاروارباحضورنه دانش‌آموزبرگزارشد.
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم زهره ملایی
داستان از سوژه تأمل‌برانگیز و قابل‌گسترشی برخوردار است [در دوران شیوع بیماری و قرنطینه، اهالی روستا به تحریک فردی که قصد تشویش اذهان عمومی را دارد، معلم وظیفه‌شناس محل را در موقعیت تصمیم‌گیری بسیار حساس و فداکارانه‌ای قرار می‌دهند و بالاخره...]، که در صورت بررسی مجدد و دقیق‌ترِ ظرفیت‌های درونیش، همچنین تنظیم و اجرای یک برنامه‌ریزی محاسبه شده روایی که با قواعد توصیه شده برای داستان‌نویسی حرفه‌ای در متون آموزشی معتبر [انتخاب و تنظیم «سیر توالی» وقایعی ضروری و پیشبرنده، «پیرنگ» منطقی و باورپذیری که روابط علت‌ومعلولی رخدادهای روایت را به شکلی مستدل‌تر ارائه کند، «شخصیت‌پردازی» مؤثر برای کاراکترهای موردنظر، «فضاسازی» ملموس که به شکلی توصیفی، مخاطب را قادر به درک صحیح‌تر و قابل‌تصورتری از فضای داستانی کند، اجرای دقیق و پیشبرنده «طرح‌وتوطئه» داستانی و...]، از انطباق صحیح‌تر و دقیق‌تری برخوردار بشود، تبدیل به داستان مؤثرتر و حتی ماندگاری خواهد شد؛ بنابراین مطابق با همین توضیح مختصر، مواردی را مطابق با نحوه شکل‌گیری این اثر ارسالی، تقدیم حضور شریف‌تان می‌کنم.
اگر بخواهیم به این متن ارسالی، نگاه دقیق‌تر و هدفمند‌تری داشته باشیم، می‌بینیم که سوژه انتخابی، هنوز در وضعیتی مابین طرح اولیه و داستان باقی مانده است و در نتیجه به گسترش روایی منطقی‌تر و برنامه‌ریزی شده‌تری نیاز دارد تا وجه مؤثرتر و تأمل‌برانگیزتری را به دست بیاورد و برای انجام چنین منظور مهمی، ضروری است که نویسنده محترم، با بررسی مجدد سوژه‌ موردنظر، ظرفیت‌های درونی و قابل‌گسترش موجود را مورد تدقیق مؤثرتری قرار بدهند تا حوادث ضروری، منطقی و البته صرفاً پیشبرنده روایت را شناسایی و به شیوه‌ای متوالی، تنظیم و ارائه کنند.
همچنین ضروری است که برای استحکام هرچه منطقی‌تر پیرنگ [روابط علت‌ومعلولی وقایع در داستان]، طراحی دقیق‌تر و مستدل‌تری انجام بشود تا مخاطب مکاشفه گر اثر، با سئوال‌هایی بی‌پاسخ در متن مواجه نشود؛ به طور مثال چرا یکی از اهالی روستا به صورت برنامه‌ریزی شده‌ای، می‌خواهد که بین دو روستا درگیری بشود؟ و یا چه مشکلی با خود معلم دارد؟ یا این که چرا برخی از اهالی با او همراه می‌شوند؟ اصلاً دلیل دلخوری موجود مابین اهالی دو روستا چه چیزی است؟ [البته منظور درگیری فعلی نیست، بلکه آگاهی نسبی مخاطب از رخدادهایی است که موجب ریشه‌دار شدن چنین رابطه دلخورانه‌ای مابین اهالی شده است؛ اطلاعاتی ضروری که طبعاً با توجه فرصت‌های بسیار محدودتر روایت‌پردازی در «داستان کوتاه»، نسبت به «رمان»، بایستی که به طرز موجز و کاملاً محاسبه‌شده ای در متن تعبیه بشوند].
درواقع تمامی کاراکترهای اصلی این متن ارسالی، نسبتاً در حد «اسم» و «تیپ»‌هایی «مثبت» و «منفی» باقی مانده‌اند و در نتیجه هنوز هم به شخصیت‌پردازی محسوس‌تر و مستدل‌تری نیاز دارند تا هم خوب و فداکار بودن معلم شریف روستا برای مخاطب آشکار بشود [البته به شیوه ای شخصیت‌پردازانه و نه صرفاً با توجه به شغل شریف و بسیار ارزشمندی که دارد] و هم از طریق شخصیت‌پردازی ملموس و دقیقی که برای کاراکتر مقابل تنظیم و ارائه خواهد شد، امکان شناخت دقیق‌تر و منطقی‌تری در مورد دلیلِ رفتارهای دسیسه‌گرانه فرد تحریک‌کننده میسر بشود.
همچنین ضروری است که نویسنده محترم، با احترازی آگاهانه از شیوه گزارشی و اخباری «توصیف ساکن» [که به طور معمول، موجب ارائه صرفاً تک‌وجهی روایت در متن می‌شود و در نتیجه وجه تأثیرگذاری حداکثری اثر را چندان تقویتی نمی‌کند]، حوادث ضروری داستان با بهره‌گیری برنامه‌ریزی شده از شیوه روایی ملموس و باورپذیر «توصیف پویا»، به صورت کاملاً مترتب، ضروری و پیشبرنده‌ای در متن «نشان » داده شوند تا فضاسازی ملموس‌تر و مؤثرتری در روایت شکل بگیرد و مخاطب هم به راحتی خودش را درون فضای داستانی احساس کند و موفق به همزادپنداری محسوس‌تری با سیر وقایع منطقی روایت بشود.
خانم ملایی گرامی، به جمع دوستان داستان‌نویس «پایگاه نقد داستان» خوش آمدید، شما از این توانایی بالقوه برخوردار هستید که مطابق با دغدغه‌هایی تأمل‌برانگیز، سوژه‌های موردنظرتان را انتخاب کنید، استعداد ارزشمندی که با مطالعه‌ای برنامه‌ریزی‌شده‌تر، استمرار در نوشتن، رعایت دقیق‌تر عناصر مهم داستانی و همچنین توجه به توصیه‌های تقدیمی، موجب ماندگاری و موفقیت روایی شما خواهد شد، منتظر ارسال داستان بعدی شما هستم. با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت