انتخاب «نظرگاه» مناسب، جهت پاسخگویی به سئوال‌های ضروری روایت




عنوان داستان : آن شب که آن پرنده آمد ...
نویسنده داستان : زهرا باقری

پرنده ای را تصور کن با بال های طلایی و چشم هایی از خورشید درخشان تر . پرنده ای که وقتی بال هایش را باز می کند مانند ماه می ماند مثل ماه ...
هوا تاریک و من هم به ماه خیره شده بودم .از همیشه زیباتر شده بود . نمی توانستم چشم از آن بردارم اما عجیب بود. چرا ؟ چون ماه تکان می خورد ، حرکت می کرد به نظرت این عجیب نیست ؟ فکر می کنم تعجب کرده ای اما این که تمام ماجرا نیست . ماه داشت پایین می آمد پایین و پایین تر . داشت به من نزدیک می شد نزدیک و نزدیک تر . ماجرا هم داشت عجیب می شد .عجیب و عجیب تر .
نمی دانستم چه اتفاقی افتاده . نمی دانستم باید چه کار کنم . فقط یک کار بود که می توانستم انجام دهم . می پرسی چه کارکردم .ساده است : فقط نگاه کردم . چه شده ؟ تعجب کردی ؟ تو هم اگر به جای من بودی همین کار را می کردی چون ماه در حیاط ما بود . روی درخت نشسته بود . من دوربینم را برداشتم تا از پشت پنجره آن را بهتر ببینم جرات نمی کردم به حیاط بروم . ناگهان به نظرم رسید که ماه از روشن بودن خسته شده و چراغ نورانی اش را خاموش کرده . فکر می کردم خیالاتی شده ام . خواستم از نگاه کردم دست بکشم که چیزی باعث شد نگاهم خیره شود . نور سفید و براقی که خاموش شده بود به یک باره تبدیل به نوری طلایی شد .
واقعا حیرت انگیز بود یک پرنده ی طلایی رنگ با بال هایی به رنگ ماه جای خورشید را در روز و جای ماه را در شب گرفته بود .اگر انجا بودی و می دیدی که این پرنده چطور به من نگاه می کرد. همان شب بود که اسم این پرنده را ماه گذاشتم .
ماه هاست که ماه در حیاط خانه ی ما زندگی می کند برای خودش لانه ای ساخته اما راستش لانه اصلا به دردش نمی خورد چون او روز ها با خورشید و شب ها با ماه بازی می کند .
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم زهرا باقری
با توجه به مدت‌زمان بسیار کوتاهی که وارد حرفه سخت و قانونمند نویسندگی حرفه‌ای شده‌‌اید و با در نظر گرفتنِ دو ویژگی ارزشمند در این اثر ارسالی: 1- انتخاب و به کارگیری سوژه‌ای بسیار جذاب و خلاقانه [در یک رویداد شگفت‌‌انگیز، ماه از آسمان فرود می‌اید و بر شاخه درخت حیاط راوی داستان می‌نشیند و به یک‌باره تبدیل به پرنده‌ای زیبا و باشکوه می‌شود و ...]. 2- سعی مشهود و بسیار ارزشمندتان در رعایت «زبان معیار» [زبان رسمی کشور که در کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و... به کار برده می‌شود] که برای به کارگیری در بخش‌های توصیفی داستان توصیه شده است؛ بایستی پذیرفت که شما دوست نویسنده گرامی، از استعداد بالقوه بسیار ارزشمندی برای داستان‌نویسی برخوردار هستید؛ بنابراین منطبق با نحوه شکل‌گیری روایت موردنظر، مواردی را جهت ارتقاء کیفیت روند روایت‌پردازی، به اختصار تقدیم حضور شریف‌تان می‌کنم.
داستان علاوه بر این که با به کارگیری راوی «اول‌شخص» تنظیم و ارائه شده است: «...، به ماه خیره شده بودم...، نمی‌توانستم چشم از آن بردارم...، فکر می‌کنم...»، همچنین به طور هم‌زمان، مخاطب اثر را هم مورد «خطاب» قرار می‌دهد: «...، تصور کن ...، تعجب کرده‌ای، تو هم اگر به جای من بودی همین کار را می‌کردی....»، لطفاً در نظر داشته باشید که معمولاً راوی اول‌شخص، بیشتر برای سوژه‌هایی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نیاز به اطلاع‌رسانی همه‌جانبه روایی نداشته باشند و فقط با استفاده از یک «نظرگاه»، به راحتی همه نیازهای روایت‌پردازیشان بر طرف می‌شود و به همین دلیل هم موقع نوشتن چنین سوژه‌هایی که نیاز به گسترش روایی همه‌جانبه‌ای دارند، چندان مؤثر عمل نمی‌کنند. همچنین به طور معمول، مورد تخاطب قرار دادن خواننده اثر در چنین داستان‌هایی که برای گسترش روایی به شیوه اطلاع‌رسانی گسترده تری نیاز دارند، کار را هم برای نویسنده محترم و هم برای مخاطب جستجوگر دشوارتر می‌کند [البته استفاده از راوی «اول شخص تخاطبی»، در در داستان‌هایی که وجه روایت‌پردازانه مختص به خودشان را دارند و بدون استفاده از راوی «دانای کل»، به تمامی سئوال‌های ضروری روایت پاسخ می‌دهند، وجه کاربردی و مؤثرِ منحصربه‌فردی دارد که طبعاً موضوع صحبت ما در مورد نحوه شکل‌گیری این اثر ارسالی نیست]؛ بنابراین مؤثرتر است که داستان را با استفاده از راوی «سوم‌شخص» [اعم از دانای کل محدود و نامحدود] بنویسید که طبعاً قدرت اطلاع‌رسانی منطبق‌تر و گسترده‌‌تری دارد.
همچنین همیشه قبل از شروع به نوشتن داستان، ابتدا سوژه انتخابی خودتان را با دقت‌نظر بیشتری مورد بررسی قرار بدهید تا به ظرفیت‌های درونی و قابل‌گسترشِ سوژه‌تان، احاطه کامل‌تری به دست بیاورید و سپس با انتخاب اتفاق‌های ضروری داستان، آن‌ها را برای این که وجه مترتب و پیشبرنده‌ای داشته باشند، به صورت «متوالی» تنظیم کنید، به گونه‌ای که تمامی رخدادهای روایی در متن، چنان در جای مناسب خودشان قرار بگیرند که دیگر امکان جابه‌جایی مکانی نداشته باشند، به طور مثال شاید که این بخش از متن، ورودیه قدرتمندتری برای شروع داستان‌تان باشد: «...، هوا تاریک و...»، همچنین برای دو کاراکتر اصلی روایت [کسی که شاهد وقوع این رویداد خارق‌العاده است و پرنده شگفت‌انگیز] ، «شخصیت‌پردازی» ملموس و باورپذیری داشته باشید، درواقع هیچ یک از این دو کاراکتر اصلی که بایستی نقش بسیار تأثیرگذاری در روایت داشته باشند، به ویژه پرنده طلایی‌رنگ، هنوز به مرحله شخصیت‌پردازی چندان محسوسی نرسیده‌اند و از طرفی دیگر، لازم به ذکر است که داستان با ورود پرنده به حیاط خانه راوی، تازه شروع می‌شود و بایستی که بین دو طرف اصلی روایت، حوادث پیشبرنده‌ای رخ بدهد تا به مرحله پایان‌بندی کاملاً برنامه‌ریزی شده داستان برسند که نتیجه منطقی سیر شکل‌گیری و تکامل منطقیِ رخدادهای ضروری روایت است.
خانم زهرا باقری گرامی، به جمع دوستان نویسنده «پایگاه نقد داستان» خوش آمدید، مطابق ویژگی‌های البته هنوز بالقوه این اثر ارسالی، بایستی عرض کنم که شما از استعداد ذاتی تحسین‌برانگیزی در انتخاب سوژه‌هایی خلاقانه و همچنین رعایت زبان معیار برخوردار هستید، توانایی‌های ارزشمندی که با هدفمند کردن سیر مطالعات، تمرین نوشتاری مستمر، آموختن هرچه دقیق‌تر عناصر مهم داستانی و پذیرفتن توصیه‌های تقدیمی، موجب موفقیت‌ شما دوست نویسنده خوش‌ذوق در زمینه داستان‌نویسی حرفه‌ای خواهد شد، مشتاقانه منتظر ارسال داستان بعدی شما هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت