توجه به فرهنگ و رسم و رسوم در یک داستان کودک




عنوان داستان : درد و دل هندوانه و انار
نویسنده داستان : مریم باقری

در یک روز قشنگ و زیبا هندوانه ها در مغازه میوه فروشی بودند.
همه هندوانه ها رازی در مورد شب یلدا می دانستند که در شب یلدا خورده می شوند.اما هیچ کدام از انار ها راز شب یلدا را نمی دانستند.
هندوانه جدیدی را اوردند و او هم مثل انار ها خبر از شب یلدا نداشت.
لبو و اجیل که در مغازه دیگری فروخته می شدندهم خبر از شب یلدا نداشتند.
مادر و دختری چند تا انار و هندوانه ی جدید را خریدند.انها به مغازه ی دیگری هم رفتند و لبو اجیل خریدند.
مادر هندوانه و انار را برای شب یلدا در یخچال گذاشت و با دختر در مورد شب یلدا حرف زد. هندوانه که بیدار بود به حرف های مادر گوش داد و او هم متوجه شد خورده می شوند.
جیغ زد و همه ی خوراکی های شب یلدا را بیدار کرد.
انار گفت:چرا جیغ و فریاد می کشی؟ چه خبرته؟
هندوانه گفت:مگه شما حرف های مادر را گوش نکردید؟
پسته گفت:نه ما خواب بودیم. هندوانه گفت:ما در شب یلدا خورده می شویم.
همه ترسیدند و با گریه گفتند:ما نمی خواهیم خورده شویم.
لبو گفت:باید فکری کنیم. انار گفت:ما هیچ کاری نمی توانیم بکنیم دیگه ما را می خورند و کارمان تمام است.
پسته گفت :من یه فکری دارم بهتر است ان قدر گریه کنیم تا تلخ شویم و کسی ما را نخورد.
گردوی داخل اجیل گفت:اینطوری که خراب می شویم و ما را در سطل اشغال می اندازند. هندوانه گفت:حالا بی خیال شوید. و همه با ناراحتی خوابیدند.
فردا صبح هنوز هندوانه و انار خواب بودند و اصلا فراموش کردند که خورده می شوند.
شب شد. مادر میوه ها را چید و بعد همه ی مهمان ها امدند و بچه ها خیلی هندوانه و انار و پسته و لبو دوست داشتند.
بعد از اینکه مادر یک صفحه از کتاب حافظ را خواند همه بچه ها شروع به خوردن میوه ها کردند . کم کم هندوانه و انار از خواب بیدار شدند و دیدند که دارند خورده می شوند.
هندوانه خواست گریه کند تا تلخ شود اما تا خواست شروع کند گردو به او گفت: صبر کن اگر ما خورده شویم دوباره ویتامین می شویم و زنده می مانیم. اگر
گریه کنیم تلخ می شویم و ما را در سطل اشغال می اندازند.
هندوانه گفت:تو از کجا می دانی؟ گردو گفت:همه این ها را از کتاب یاد گرفتم. حرف گردو درست بود. انها ویتامین شدند و زنده ماندند.
نقد این داستان از : ندا رسولی
مریم خانم باقری عزیز سلام
باعث خوشحالی است که در 9 سالگی دست به قلم شده‌اید و برای ما داستان فرستاده‌اید. از این جهت باید ورودتان را به دنیای نویسندگی تبریک بگویم. نوشتن کار لذت بخشی است برای آن‌هایی که به آن علاقمند هستند؛ ولی فوت و فن‌ها و سختی‌های خودش را هم دارد، مثلِ هر کارِ دیگری که قواعد خاص خودش را دارد و برای شروعِ آن باید آن قواعد را یاد گرفت. اینکه داستانی نوشته‌اید و برای پایگاه نقد ارسال کرده‌اید نشان دهنده‌ی این است که در کارتان جدی هستید. این خیلی خوب است؛ یعنی درست همان چیزی است که نویسندگی می‌خواهد. یک نویسنده بیشتر از استعداد نیاز به پشتکار و تلاشی مداوم دارد تا بتواند یک نویسنده‌ی خوب باشد و نوشته‌هایش مخاطبینِ خودشان را پیدا کنند.
داستان «درد و دل هندوانه و انار» را خواندم. بهتان آفرین می‌گویم. کار شما ویژگی‌هایی دارد که باعث می‌شود خواننده با داستانتان همراه شود؛ و این خیلی نکته‌ی مهم و خوبی است. یکی از این ویژگی‌های خوب این است که داستان را تقریبا از نقطه‌ی خوبی شروع کرده‌اید. بهتر است که نویسنده در شروعِ داستان زیاد حاشیه نرود و زودتر برود سرِ اصلِ مطلب یا به مسأله ی مهمی اشاره کند تا داستان برای خواننده جذاب شود.
نکته‌ی مهم و خیلی خوب دیگری که در داستان «درد و دل هنوانه و انار» وجود دارد این است که یک داستان ایرانی است. ما ایرانی هستیم و بهتر است که داستان ایرانی بنویسیم. حرف زدن از آداب و رسوم و سنت‌ها یا توجه به فرهنگِ ایرانی یا مناطقی از ایران بسیار قابل توجه است. شما در عین حال که داستانِ خودتان را نوشته‌اید، اشاره به رسم و رسومِ مهمی هم داشته‌اید. حرف زدن از شبِ یلدا و کارهایی که در این شب انجام می‌شود داستانِ شما را زیباتر کرده است.
مورد دیگری که در کار شما وجود دارد این است که این داستان شروع و پایان و میانه دارد. شاید در ابتدای داستان خواننده بگوید خب چرا نویسنده این شخصیت‌ها را برای داستانش انتخاب کرده است و می‌خواهد چه بگوید؛ ولی وقتی به پایانِ کار می‌رسد متوجه می‌شود که ظاهرا نویسنده از قبل به پایانِ کارش فکر کرده بوده و هدفمند بوده است.
اما می‌شود به نکاتی هم برای بهتر شدنِ داستانتان اشاره کرد. سعی کنید در داستانتان چیزِ اضافه‌ای وجود نداشته باشد، یک بار دیگر داستانتان را بخوانید و چیزهایی را که بود و نبودشان برای داستان فرقی نمی‌کند حذف کنید. حتی ممکن است در داستان نویسنده شخصیتی را بعد از بازخوانی حذف کند... چیزهای اضافی را حذف کنید و در عوض آنچه باقی مانده را بهتر بسازید. مثلا می‌شود تصویرهایی به خواننده داد که بهتر بتواند شخصیت ها و فضای دور و برشان را تصور کند و...
مورد دیگر اینکه از همین حالا تمرین کنید که به نکات ویرایشی توجه داشته باشید. مثلا دیالوگ‌ها را می‌توانید با دو نقطه: و گیومه«...» از متن جدا کنید. یا می‌توانید به کمک بزرگترها استفاده از نیم فاصله را یاد بگیرید یا نقطه و ویرگول و... را با کمک بزرگترها سر جایش بگذارید. این‌ها برای یک داستان لازمند و بهتر است که از همین حالا درست استفاده‌شان کنید.
مریم خانم عزیز منتظرِ داستان‌های خوب شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد نوجوان سال تحصیلی (97-98) و (98-99)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت